تبليغاتX
دنیایی سخن
دنیایی سخن
راه ما راه دراز است سفر باید کرد--- همه جا صخره و سنگ است گذر باید کرد.
!دوستان عزیز به وبلاگ خوش آمدید
آگاهی
جوانان دلیر رزمنده و مبارز افغانستانی با تمنیات نیک و درود همیشگی !

این وبلاگ بعد از مدت ها بار دیگر بروز خواهد شد همانگونه که در صفحه ی اول وبلاگ آمده نویسنده خود را متعهد میداند تا خاینین را افشا و چهره بد منظر انان را به مردم معرفی نماید. در شرایط فعلی که یکبار دیگر نفیر انتخابات نمایشی ریاست جمهوری دولت دست نشانده گرم است این تارنما نیز در جهت افشای ماهییت واقعی ان حرکت خود را از سر میگیرد. همسویی و همدلی دوستان و آزادی خواهان را خواهانم.

 بدورد موفق باشید

2 نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

گزارش از حادثه هشت جوزا

      ساعت 7 صبح دوشنبه هشت جوزای 1385 بوقت کابل در کوتل خیر خانه یک از موتر های مربوط نیرو های اشغالگر به اصطلاح ائتلاف بین المللی  به رهبر امریکا با وحشیگری و ددمنشی همشیگی اش 20 عراده موتر های هموطنان ما را زیر چرخ های شان از بین بردند و مردم را به گلو له  بستند و قل و قم کردند. در عکس العمل به این جنایات

وحشیانه مردم خشمگین با سنگ ، چوب دست ، بیل و کلنگ به نیروهای اشغالگر حمله نموده که نیروهای اشغالگر مردم را به رگبار گلوله بستند و بیش از 30 تن از هموطنان ما را در منطقه سرای شمالی کابل بگونه فجیع به قتل رساندند. در ادامه این جنایت مردم با خشم بیشتر   به سوی مرکز شهر به تظاهرات شان ادامه دادند. در میانه راه به صفوف شان افزوده می شد؛ این تظاهرات اکثریت مناطق شهر را در بر گرفته بود . مظاهره کننده گان خشمگین که به کشته شدن غزیزان شا ن  به خشم امد بودند. به شهرداری کابل، پوسته پلیس روبروی وزارت معارف و هوتل سیرنا حمله کردند در و پنجره شان را خورد کرد بوتل شراب و فلم های مبتذل را از انجا بیرون کشیدند. مظاهر چینان خشمگین عکس کرزی را که بروی دیوار شهرداری کابل نصب بود ، به اتش کشیدند. بگفته گزارشگر ما از صحنه نیروهای امنیتی نمایندگی بانک جهانی که در جوار هوتل کابل سیرنا قرار دارد ، یکجا با اردوی ملی مستقیما به مردم حمله نمودند که به تعداد بیش از 5 تن هموطنان ما در اینجا کشته و تعدادی هم زخمی شدند. گزارشگر ما میگویید:« یکی از پسر های جوان که در کنار من حرکت میکرد با گلوله که به گلویش خورده بود بشدت زخمی شده بود و کسی نبود که انرا به شفاخانه برساند و جنازه کشته شده گان که دست فروشان بود و توسط نیروهای امنیتی رژیم به قتل رسیده بود، به مدت دو ساعت در پیش روی هوتل کابل سیرنا باقی مانده بود و کسی نبود که انها را از انجا بردارند. بدنبال این کشتار وحشیانه 

تظاهرات چیان پراگنده شدند، تعداد به طرف انحصارات حرکت کردند در انجا ده ها مؤسسه خارجی را به آتش کشیدند.

گزارشگر ما می افزاید که در قوای مرکز ، وزیراکبر خان، خیر خانه و بقیه نقاط شهر    نیز تعداد از مؤسسه خارجی به اتش کشیده شدند. دو نفر دانش آموز لیسه استقلال توسط پولیس کشته شدند. و اجساد مردم کشته شده ساعت ها در هوای گرم باقی  ماند بود و شفاخانه ها جایی برای بستر کردن مجروحین این جنایت غیر انسانی نداشت.

اولین بار این تظاهرات با گسترده گی و خشم زیاد همراه با سنگ و چوب به نیروهای  اشغالگر شروع شد و پس از انکه این متجاوزین صحنه را ترک کردند ، نیروهای امنیتی رژیم مزدو جایش را گرفتند ، مظاهر چیان با حمله به آنان  وبا  شعارهای مرگ بر امریکا ،  مرگ بر انگلیس ، مرگ بر اسراییل ،مرگ بر بوش ، مرگ بر وطن فروشان ، مرگ بر کرزی وطن فروش، مرگ بر سگ ملت(بابای ملت) ، مرگ بر کاسه لیسان، مرگ بر پلیس مزدور وغیر شعار های میهنی   سر می دادند. ادعای حمله به دوکان های مردم و تاراج ان یک شایعه بیش نیست که ژریم پوشالی می خواهد ، تظاهرات به حق مردم را کم ارزش جلوه دهد.

گزارشگر ما می گوید : قسمتی زیاد از تظاهرات چیان به طرف ساختمان پارلمان  حرکت کردند . در مسیر راه پوسته های  پولیس ،موسسات و مدیریت مرکزی ترافیک در دهمزنگ  را به اتش کشیدند و شیشه های انرا شکستاندند . در واکنش به حمله نیروهای امنیتی تلویزیون آریانا که منجر به کشته شدن دو نفر  و زخمی شدن چند تن گردید، مظاهره چیان  ساختمان تلویزون اریانا را مورد حمله قرار دادند و تعداد از موترهای مربوط به این شبکه را به اتش کشیدند . تظاهرات در اطراف ساختمان پارلمان تا ساعت های  5-6 شام دوشنبه ادامه داشت و دولت با هزار  ترفند :با خشونت و ایجاد  رعب و وحشت و محاصره چندین جانبه و حمله مسلحانه به صفوف مظاهر چیان و در اخیر با معامله با تعداد چندی از افراد  دست ساخته  شان به نام نماینده، تظا هرات چیان را پراگنده ساخته و موفق به فروکش کردن تظاهرات شدند. تعداد کشته شده گان در نقاط مختلف شهر  به صد ها تن می رسید. که آمار آن تا هنوز بگونه دقیق بر شمرده نه شده است و  به احتمال قوی از دو صد تن تجاوزمی کند.

در بعد از ظهرروز دوشنبه  دانشجویان دانشگاه کابل قصد یک تظاهرات را برای فردا، یعنی سه شنبه تدارک دیدند که توسط دولت و نیروهای امنیتی جلوگیری شد. تعداد را بنام نماینده گان دانشجویان که در واقع مهره های شان بودند و توسط آنان در بین صفوف دانشجویان آماده مظاهره  شکاف ایجاد نموده و مظاهره را  حنثی ساخت.  نیروهای امینتی مربوط به قطعه واکنش سریع رژیم   اطراف محوطه و داخل دانشگاه را به طور بی سابقه به محاصر در آوردند و هر گونه تجمعات را ممنوع قرار دادند و ترس و وحشت را در میان دانشجویان ایجاد نموده بودند. در ادامه این جنایات حامد کرزی در یک بیانیه تلویزیونی با بی شرمی  این جنایت را یک حادثه ترافیکی خواند و بجای اینکه نیروهای متجاوز خارجی را  که عاملین اصلی این فاجعه بودند ، محکوم نماید ،   تقصیر همه ای این کشتار و بی امنیتی را بگردن مردم انداخت. بدنبال ان از طرف سخنگویی وزارت داخله رژیم  از ساعت 10 شب الی 4 صبح قیود شب گردی اعلان گردید و این امر دوشنبه شب به حالت اجرا در امد، که تا شب های دیگر نیز ادامه خواهد یافت. در چهار راهی های داخل شهر و سرگ های عمومی و نقاط مختلف شهر ، تدابیر شدید امنیتی  برای سرکوب احتمالی تجمعات و تظاهرات مردمی به مرحله اجرا در امده است.  ترس و وحشت از خشم مردم سر تا پای رژیم پوشالی را فراگرفته و بدین منظور در نقاط مختلف شهر  تانگ ها و  نیروهای نظامی را مستقر ساخته است. شهر کابل چهره ی شهر جنگی را بخود گرفته و مردم هر لحظه در تهدید نیروهای امنیتی مستقر در نقاط مختلف شهر قرار دارد. همزمان با این تدابیر از ظهر دوشنبه به اینطرف شاهراه کابل –قندهار ، جلال آباد –کابل، مزار شریف- کابل و غیر راه های که از خارج به شهر کابل وصل میشوند ، مسدود شده و رفت و امد مسافرین در این شهر ها  منع قرار داده شده است.  

 

 

2 نوشته شده در  Tue 30 May 2006ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

گزارش تازه در مورد مرگ زندانیان تحت باز داشت نیروهای امریکای.
   

  

 
  امپریالیست های امریکایی و شرکاء از بدو تجاوزش به افغانستان و عراق بر  رفتار غیر انسانی و ددمنشانه شان به شدت ادامه میدهد و هر روز هزاران توده های افغانستانی -عراقی و سایر ملل تحت سلطه را  به بهانه های گوناگون از هستی ساقط میکند که در پشت همه این جنایات دست اندرکاران کاخ سفید و امپریالیست ها امریکای و متحدینش مستقیما شریک است. یکی از این ستم و قتل عام بدون باز پرس گزارش است که از طریق  گروه حقوق بشر به نشر رسیده است ."براساس آماری که گروه "اول حقوق بشر" ارائه کرده است در حدود صد زندانی از اوت سال ۲۰۰۲ به اين سو در بازداشتگاه های آمريکا در عراق و افغانستان جان خود را از دست داده اند.

اين آمارها که ابتدا در برنامه تلويزيونی "نيوزنايت" بی بی سی منعکس شد می گويد درباره حداقل ۳۴ مورد از ۹۸ مورد شناخته شده، ظن قتل وجود دارد.

طبق اين گزارش، در ۳۴ مورد "يا به عمد يا بر اثر بی توجهی" قتل صورت گرفته است.

گفته می شود که ۱۱ مورد قتل مشکوک وجود دارد و احتمالا 8 تا ۱۲ زندانی تا سرحد مرگ شکنجه شده اند.

بنا به اين گزارش کمتر ديده شده است که کسی به خاطر اين تخلفات تحت پيگرد قرار گيرد و در مواردی که پيگرد صورت گرفته نيز مجازات ها سبک بوده است.

گزارش گروه "اول حقوق بشر" که امروز چهار شنبه منتشر می شود بر اطلاعات پنتاگون و ساير منابع رسمی در آمريکا استوار است. این در حالیست که اطلاعات پنتاگون سراسر دورغ و فریبنده است و حتا گوشهء از جنایت شان را هم برملا نکرده است. و یا بهتر بگویم پنتاگون از این شیوه برای روپوشی جنایت شان سود برده است. اما تحقیقات که از سوی خود متجاوزین در این مورد براه انداخته شده را بیبنم که تا چه حد عوام فریبانه است.

"ضرورت تحقيقات

باب مارشال آندروز، نماينده پارلمان بريتانيا، به "انجمن مطبوعات" گفت که اين گزارش "شواهد مخوف قبلی را با ارقام و آمار تائيد می کند."

به گفته او "اگر اين گزارش واقعيت داشته باشد، مسئوليت آن با مقامات بالاست و در اين مورد هر دو دولت آمريکا و بريتانيا مسئول هستند."

يک سخنگوی سازمان عفو بين الملل تقاضا کرده است که درباره مرگ در خلال بازداشت تحقيق جداگانه ای صورت بگيرد.

اين سخنگو می گويد: "مرگ در بازداشتگاه ها در جريان مبارزه با تروريسم، ما را به شدت نگران کرده است. ما از ايالات متحده و متحدانش تقاضا داريم که اجازه دهند درباره اين موارد تحقيق مستقل و بی طرفانه ای صورت بگيرد. همچنين بايد به گزارش های مربوط به شکنجه و سوء رفتار با زندانيان نيز رسيدگی شود."

او گفت که با مسئولان چنين تخلفاتی سهل انگارانه برخورد می شود و سازمان عفو بين المللی تحقيق در اين مورد را شروع کرده است.

هفته گذشته يک کانال تلويزيونی در استراليا تصاوير تازه ای از بدرفتاری سربازان آمريکايی با زندانيان عراقی در زندان ابوغريب را به نمايش گذاشت که به وقايع سال 2003 بازمی گشت.با ان هم اشغالگران هر روز زندگی را بر مردم سختر می سازد. و قربانی همه ان توده های محروم است. ما به عنوان فرزندان کشور در بند کشیده و مستعمره افغانستان کنونی وظیفه ملی و مردمی مانرا میدانیم که علیه این جنایت ضد بشری به پاخیزیم. و به مردم خود اگاهی از وضعیت کنونی بدهیم. و انها را از وضعیت و ساختار طبقاتی و منافع طبقاتی شان مطلع بسازیم. این برماست تا خود را اماده هر گونه فداکاری علیه این ددمنشی و جنایت غیر انسانی امریکایی ها و متحدین شان نمایم تا اقلا به عنوان فرزندان این کشور و وارث شهیدان راه ازادی و جریان دموکراتیک نوین مسوولیت خود را در قبال میهن و مردم خود ادا نموده باشیم

زنده باد ازادی و کرامت انسانی

           تا که نظام فاسد و تبهکار حاکم به جهان وجود داشته باشد از انسانیت سخنی نیست!!!

        تا که مردم خود شان سرنوشت شان را بدست توانای خود شان رقم نزند سرنوشت بدتر از امروز در انتظار شان است.

        تا که مردم بدست توانای شان سرزمین شان را از غمستان به گلستان تبدیل نکند هیچ اجنبی فکر به حال انها نخواهد نمود.

      این توده های محروم است که جهان را می سازند نه یک مشت چپاولگر-جنایتکار  و ادمکشان.

   ارتجاع مذهبی همیشه پاسدار منافع جنایتکاران است و بر علیه مردم علم میشود.

     نابود باد سلطه تجاوزکارانه امپریالیست های امریکایی وشرکاء شان در افغانستان -عراق و سراسر گیتی!!!

2 نوشته شده در  Wed 22 Feb 2006ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

هفت اکتوبر روز سیاه در تاریخ افغانستان

       هفت اکتوبر روز سیاه در تاریخ مردم افغانستان و آغاز دومین دورهء خونریزی و ویرانی افغانستان بدست یانکی های امریکایی و متحدین شان است.

    روز یکشنبه هفتم اکتوبر 2001 باران بمبهای مرگبار امپریالیستهای امریکایی و انگلیسی بر نقاط مختلف افغانستان ،از کابل،قندهارو جلال آباد تا هرات و فراه و ... فرو ریخت و این بمباران و تجاوز نظامی تلفات جانی و مالی بسیار در میان مردم غیر نظامی به بار آورد. شهر ها و منابع حیاتی مردم افغانستان را پیش از پیش نابود کرد ،این جنایت و وحشیگری برزگ بود که علیه خلق های ستمدیدهء افغانستان اعمال شد، سکوت در مقابل آن جایز نیست، سکوت به مثابه همدستی با جانیان و آدم کشان امریکایی و متحدین شان است. جورج بوش و بقیه مقامات دولتی آن بخوبی از مقیاس  این جنایت ددمنشانه علیه مردم افغانستان آگاه است، بنابر این مجبور است ، مرتبا دروغ بزرگش را تکرار کنند، که این جنگ علیه مردم افغانستان نیست بلکه علیه طالبان و تشکیلات بن لادن است.

    اما واقعیت اینست که این جنگ، جنگ دوم امریکا علیه مردم و توده های افغانستان است. امریکا جنگ اول علیه خلق های افغانستان را از طریق نیروهای مرتجع دست پرورده اش یعنی طالبان به پیش برده ،پشت همهء جنایات طالبان ، از برقراری حکومت ترور، وحشت ،زن سیتزی ، بنیاد گرای اسلامی و نمایندهء شوونیزم طبقات حاکم پشتونی تا قتل عام مردم روستا های که به حکومتش تن نمی دادند، از برده کردن زنان تا ویران کردن شهر ها وآبادیهای افغانستان، امریکا قرار دارد. منافع اقتصادی و سیاسی امریکا،حمایت سیاسی وبین المللی امریکا،پول و تسلیحات امریکا بود که طالبان و دارودسته مرتجع و ددمنش شان را به قدرت رساند و بعد دورهء دوم جنگ خود علیه مردم افغانستان را آغاز کرد ، اما این بار مستقیما و از طریق بمباران هوای و اعزام قوای زمینی که متشکل از مزدبیگران آدم کش امریکایی هستند به پیش برد، و بار دیگر مردم افغانستان را سبعانه و جنایتکارانه قتل عام ، غارت و آواره کردند . بوش اعلام کرده است که این جنگ طولانی خواهد بود و راست میگوید،زیرا پس از اتمام بمباران هوای و کار زار نظامی،امریکا یک رژیم دست نشاندهء خونخوار دیگر را که متشکل از آدم کشان جهادی و غیر جهادی هستند. طی یک جلسه در بن المان خاینین ملی و وطنفروش را با اتکا بخودش به سرنوشت مردم زجردیدهء ما حاکم گردانیده تا بتواند جنگ طولانی امپریالیستی را علیه خلق های افغانستان ادامه دهد.

   با به راه انداختن نمایشات فریبکارانه میخواهند روحیه آزادمنشانهء مردم ما را از بین ببرند و انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی و جرگه های عمومی برای رژیم دست نشاندهء شان برگذار نمود و میکند تا بتواند تجاوزگری و حاکمیت مهره های شان را قانونی جلوه دهند. این انتخابات پر از تقلب و فریب بود که عملا دیدیم و هدف آن صرف فریب دادن ، دورغگویی و مصروف ساختن مردمان کشور چیزی نبود و نیست. میتوان به صراحت گفت که حضور قوای اشغالگر و خاینین ملی دست نشانده شان چیزی جز اسارت،برده نمودن ، قتل عام و چپاولگری برای ما و کشور ما به بار نیاورده، همان گونه که عملا انجام داده اند و خواهند داد.

 به مردم خود میتوان فراخوان داد که علیه این تجاوزگری ددمنشانه ایستاد شده  و وظیفهء ملی شان را انجام دهند که ان مبارزه علیه متجاوزین و نوکران بومی شان است. مردم ما اگرچند در جریان انتخابات فریبنده پارلمانی رژیم که به مراتب کمتر از انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند ،پتک محکم را به دست نشانده گان و حامیانش وارد نمود. نباید فراموش کرد که نیروهای اشغالگر امریکای و متحدین شان برای تاراج ،ویرانی وقتل عام به افغانستان لشکر کشی نموده نه برای اعادهء دموکراسی. چون دموکراسی یک پدیده وارداتی نیست ،ریشه های ان باید از دورن جامعه و توده های مردم رشد نماید تا  میوهء مفید ان نیز برای خود مردم برسد نه به متجاوزین و دست نشاندگان شان.

 

"حق داده نمی شود،بلکه گرفته میشود."

 "تبدیل از طریق مبارزه صورت میگرد."

2 نوشته شده در  Wed 22 Feb 2006ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

جایگاه زن در اسلام

 در یکی از وبلاگ دوستان، مقالهء در مورد زنان از دیدگاه اسلام مطالب جالب را خواندم و پیام در ان نوشتم و خواستم بحث را نیز در اینجا داشته باشم. تا اگر دوستان انتقاد داشته باشد حاضر به پذیرفتن ان هستم، بشرطیکه بحث علمی و منطقی باشد. زن از دید اسلام و با توجه با ایات قرانی از پهلوی چپ مرد ساخته شده است و میتوان حقوق زن را در قوانین اسلامی و انهم در قران جستجو کرد از همه مهمتر سورهء حجاب، نساء و ... شاهد بر مدعایم است. اگر کسی این مطلب را باور ندارد میتواند با مراجعه با ایات و سوره های قرانی  انرا بخوانند. زن از دیدگاه اسلام نصف مرد است و شهادت دو زن به اندازه یک مرد است. در اینجا سوال پیش می اید که ایا زن چشم ، گوش و عقل سالم ندارد که شهادت دوتایش به اندازه یک مرد است و یا از میراث نصفش را صاحب شود. زن در اسلام باید در پرده حجاب باشد و بجز محارم اش با دیگران نباید حرف بزند.  يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً 59
   "  ای پیامبر ؛ به زنان و دختران خود و مومنان بگو که چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسب تر است، تا شناخته شوند و دیگران چهره شان را بیبند و مورد ازار قرار بیگرد. سوره 59 ." جالب است ، اگر در اسلام مرد و زن برابر پنداشته میشد، چرا مرد ها هم مانند زنان چادر به سر نکند تا پوشانیده شده و مورد ازار قرار نگیرد و یا چون مردان لازم به پوشانیده ان نمی بود. در واقع بیشتر ایه های حجاب را محمد برای مهار کردن عایشه ذکر نموده، چون عایشه صرف 9 سال داشت که مجبور به ازدواج با محمد 53 ساله که حیثیت پدرکلانش را داشت ، شد. یکی از دلایل که عایشه نسبت به محمد کینه داشت  همین بود که محمد با ازدواج کردن با من بر من ظلم روا داشته است.و بدون حضور محمد از خانه خارج میشد، چون دختر یکی از بزرگان اسلام یعنی ابوبکر بود. بنا محمد ناگزیر و برای ترس نشاندان به عایشه ایه های حجاب و نساء را سر هم بندی نمود. تا جاییکه  اگر کمی از چهره زن معلوم شود ، مستقیم در جهنم با موی خود اوایزان میشود. بیبنم مناسبات چقدر غیر انسانی است. یک موجود کثیف باید خود را از همه پنهان نماید که در اسلام زن هم به همانگون امده است.
  ملا عمر واقعا قانون اصیل اسلامی را پیاده کرده بود. که زنان را اجازه خارج شدن از خانه نمیداد؛ چون او بنابر گفته ایات قرانی عمل کرده است .که گواه این مطلب ایات سوره نساء و حجاب است. در اسلام زنان ناقص العقل است. "زنان ناقص العقلان است." نهج البلاغه از گفتار امام علی. در اسلام به زن حق داده نشده که مانند مرد بتواند نماز جماعت بدهد. در حالیکه قبل از اسلام زنان دارای ازادی های نسبی  درخور جامعه جاهل عرب انروز بوده است. نمونه ان خدیجه زن محمد است که به عنوان یک زن قبل از اسلام حق داشت که بیشیه تجارت را اختیار نماید و چون مردان در شهرهای مختلف برای تجارت برود. و به عنوان یک زن حق داشت که از محمد خودش خواستگاری برای ازدواج کردن نماید. اسلام بزرگترین نمونه اش اینست که اسلام دختران را از زنده بگور کردن نجات داد ، حالیکه این پدیده در تمام جزیره العرب عام نبود و حتا در تمام سرزمین مکه نیز عام نبود و صرف مختص به چند قبیله بوده است. و دلیل این زنده بگور کردن ها هم جنگ های بدوی قبیایل عرب صحرا نیشین بوده است. اما ایات قرانی صریحا این موضوع را روشن میکند که زنان قبل از اسلام دارای ازادی های بود است که با امدن اسلام از ان فاقد گردید. در ایات از قران میخوانیم" لایرجن یرجون فی بیوتکم الجاهلیت" یعنی مانند دروان جاهلیت قبل از اسلام از خانه های تان بیرون نروید. که این ایت نمایانگر اینست که زنان پیش از اسلام میتوانیست به عنوان یک انسان از خانه هایشان برای کارو... بیرون شود. ملا عمر هم از این قانون اسلام پیروی نمود. و همچینین در زمان خود محمد زنی که ادعای پیامبری داشت و بعد توسط محمد سرکوب شد، نشان دهنده این امر است که زنان دارای ازادی های بوده که حتا میتوانسته است به عنوان پیامبر خودش را قلمداد نماید. بعد توسط ایه های حجاب از ان گرفته شده و حتا حق بیرون شدن از منزل و یا نمایان شدن صورت، و یا به عنوان پیش امام جماعت برایش داده نشده. سوره بقره ایه 223 در مورد زنان میگوید"" زنان کیشتزار شمایند برای کشت به انها نزدیک شوید و هرگاه مباشرت انان خواهید و برای ثواب ابدی چیزی پیش بفرستید و از الله بترسید و بدانید که نزد او میروید."  اینست حقوق زنان از دید اسلام که در ان زن کیشتزار است که مرد ها میتوانند از هر دروازه ان که دلش خواست وارد شود و به میلش در ان کشت نمایید. در سوره نساء ایه 34 میخوانیم که:" لرِّجَالُ قَوَّمُونَ عَلىَ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَلِهِمْ . یعنی مردان  را بر زنان تسلط و نگهبانی است. و بواسطه انکه الله بعضی را به بعضی برتری داده است." این است نمونه برتری مرد بر زن در نظام اسلامی.پس از ملا شینواری ، ملاعمر ، ولایت فقیه و ... گناه نیست چون انان قوانین اصیل اسلامی را رعایت کرده است. و یا در ادامه همین سوره نساء امده که " زنانیکه از مخالفت و نافرمانی انان بیمناکید، باید نخست پند بدهید و از خوابگاه یا از همبستر شدن با انان دوری کند در صورت نافرمانی  انها را بزدن تنبیه کنید." این است حقوق والای زن در قران و قوانین اسلام. در اسلام زن به عنوان جنس به سید خمس داده میشود. در اسلام زن به هدیه داده میشود . گواه مدعای من در این بحث ایه 33 سوره احزاب است. که الله زنهای را که محمد مهر انرا داده باشد بر او حلال نموده است.  با امدن "دین مقدس اسلام" زنان به حقوق انسانی اش که محرومیت از کار و بیرون رفت از منزل است  را بدست اورد و برعکس به عنوان برده ه در چهار دیواری خانه محصور ماند. اگر امروز کسی از حقوق و برابری زنان در اسلام حرف میزند در واقع میخواهد اسلام را پوش مدرن و عصری بدهد . این نوع مسلمان ها در واقع اسلام را به انحراف میکشد . انان ایات های قرانی و احادیث معتبر " رسول خدا " را نادیده میگیرد. در اسلام زن و دختر جز مایملک مرد و پدر خانواده محسوب میشود. همانگونه که یک پدر حق دارد گاو، خر و یا هر جنس دیگرش  را بفروشد این حق را نیز دارد که دخترش را برخلاف میلش همانگونه که حکم ایات و احادیث است بفروش برسانند. این ایات قرانی به عنوان مشت نمونه خروار است از قوانین که اسلام در مورد زنان و بقیه مسایل زندگی دارد. اما زنان در طول تاریخ مورد انواع ستم قرار گرفته است. در نظام برده داری  و به همین گونه در اسلام به عنوان کنیز و کسی که بتواند هر وقت که دلت خواست با ان همبستر شوی ، مورد ستم قرار گرفته در نظام فیودالی به حیث "ناموس" حق فعالیت و کار را ندارد در نظام سرمایداری کنونی به عنوان جنس مورد خرید و فروش قرار میگرد تا جاییکه اصلا  یک جنس بی ارزش  قرار گرفته وصرف برای خوشگذرانی است. انواع و اشکال ستم جمسی و جنسی بر زنان ناشی از عقاید دینی و مردسالارانه  نظام حاکم بر جامعه است و میباشد و نابودی ان مستلزم فعالیت و مبارزه پیگیر و همه جانبه زنان است.

 

2 نوشته شده در  Sat 4 Feb 2006ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

شاشجاع سوم یا ببرک دوم(حامدکرزی)
     ارتش مهاجم انگلیس در هفتم اگست 1839 کابل را تصرف نمود، بهانهء این لشکر کشی اشغالگرانهء استعماری اعادهء سلطنت شاشجاع بود. اما نه تنها لشکر استعماری انگلیسها شکست خورد ، بلکه شاشجاع نیز به سزای اعمالش رسید و توسط مبارزین ضد انگلیسی کشته شد. از آن به پس شاشجاع سمبول هر حاکمیتی دانسته می شود که توسط لشکر کشی تجاوزکارانهء قدرت های استعماری و امپریالیستی به قدرت برسد.به همین جهت مادامیکه ببرک پرچمی سوار به میله های تانک های روسی در ششم دسامبر 1979 وارد افغانستان شد، به شا شجاع دوم معروف گردید. اما این بار هم شاشجاع یا ببرک دیگر وارد ارگ شاهی یا خانهء ضدخلق شده است،مگر این شاشجاع سوم یا ببرک دوم صرفا توسط قوای اشغالگر و مهاجم یک قدرت استعماری امپریالیستی به قدرت نرسیده بلکه قدرت های امپریالیستی متعددی در این تجاوز ددمنشانه شامل بودند. رهبری هجوم اشغالگرانه را امپریالیست های امریکایی بر عهده داشتند.            امپریالیست های انگلیسی مستقیما در آن شرکت داشتند، امپریالیست های روسی کمک های اطلاعاتی و دیپلماتیک فراهم نمودند و سایر قدرت های استعماری و امپریالیستی نیز به تایید آن به نحوی شرکت جستند. این فرقی است که میان شاشجاع اول و سوم وجود دارد. علاوه برآن ببرک دست نشاندهء سوسیال امپریالیزم شوروی بود و مورد مخالف اردوگاه امپریالیستی رقیب شوروی به رهبری امپریالیست های امریکایی قرار داشت. اما ببرک دوم مهرهء سازش و تبانی امپریالیست های امریکایی و امپریالیستهای روسی محسوب میگردد.این فرقی است که میان ببرک اول و ببرک دوم یعنی حامد کرزی خاین و وطنفروش وجود دارد. فرق دیگری که وجود دارد اینست که شاشجاع یکجا با قوای استعماری مهاجم انگلیسی به افغانستان وارد شد وببرک نیز یکجا به قوای مهاجم سوسیال امپریالیستی.

 اما شاشجاع سوم و ببرک دوم یکجا با قوای متجاوز امپریالیست های امریکایی و شرکا به افغانستان وارد نگردید.

      ظاهرا عزت این عالیجناب بسیار زیاد است وی فقط پس از آنکه راکت زنی ها ، بمباران های هوایی و سوقیات نظامی امپریالیست های امریکایی و شرکا تا حد معینی به نتیجه رسید و موانع برای وردشان به قصر دلکشا رفع گردید، قدم رنجه نموده و تمام افغانستانی ها را منت گذار کردند.

     شا شجاع سوم و ببرک دوم این خاین و وطنفروش نه تنها به قوتهای تجاوزگر و اشغالگر امپریالیست های امریکایی و متحدین شان نیازمند است ؛ بلکه  به حمایت های پولی آنها نیز به شدت احتیاج دارد تا بتواند برای فریب دادن مردم بنام بازسازی و غیره جاسوسان و چپاولگران خارجی را زیر نامهای موسسات خیریه( ان جی او) بیشتر وارد افغانستان نماید، تا روحیه آزادمنشی ومتکی بخود بودن توده های کشور را سلب نماید. و خلق افغانستان تا ابد دست گدایی بسوی خارجیان که ارمغان جز فقر و چپاولگری برای مردمان کشور ببار نیاورد و نمی آورد، داراز نمایید و چشم طمع بطرف ارباب داشته باشد. آیا میتوان تجازوگران و     ا شغالگران که کوچکترین معیارهای حقوق بشر مورد ادعای خود شان را رعایت نمیکند و باعث قتل عام و بی خانمانی صدها و هزاران  افغانستانی شدند ، توقع داشت که کشور ما را باز سازی وآباد نمایید. اما ببرک دوم بدون اتکا به نیروی توده های کشور چشم امید به اربابانش دوخته اند تا بیشتر دست به غارت و چپاولگری بزند و چنانچه این خانهء ویران تر از ویرانه بدینسان سر از نو ساخته هم شود ، فقط به یک صورت میتوان در آن حیات بسر برد که خانه به صاحبان پول فروخته شود و یالااقل به گیروگان گذاشته شود و صاحبان اصلی آن در آن به کرایه بنشیند. حرف دیگر اینکه ببرک دوم با حفیظ الله امین رانه شده از سوی اربابش (امیرالمومنین طالبان )نیز یک مشکل دارد. روسها در اولین ساعات لشکر کشی شان حفیظ الله امین را به قتل رساندند. و وی مقاومت کوچکی نیز در مقابل ارباب خود به عمل آورده نتوانست و زماینکه کارمل وارد کابل شد بیم از حفیظ الله امین و ظابط های ماشینی اش در میان نبود. اما اربابان امریکایی قادر نشدند ، بصورت فوری کار حفیظ الله امین امریکایی را یکسره نمایند. وی علیه ارباب امریکایی اش اعلان جهاد داده است و در مقابل وی مقاومت می نماید. از این جهت ترس از حفیظ الله امین زنده و برحال نیز موجود است. معلوم نیست که چه زمان و چگونه سرش زیر بالش خواهد شد. شاشجاع را توده های مبارز ضد انگلیسی به جزای اعمال میهن فروشانه اش رساندند. این توده ها هم اکنون نیز موجود اند و در صورتی که نظم ترتیبی بهم رسانند قادر اند شاشجاع سوم و لشکریان حمایتکر امریکایی اش را نیز نابود و تار و مار نمایندو همزمان با آن امیر دوست محمد خان(ظاهر شاه خاین)و حفیظ الله امین(ملاعمر) موجود را نیز به سزای اعمال شان برسانند.

2 نوشته شده در  Tue 31 Jan 2006ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

طالبان و القاعده دست پرورندگان امپریالیست ها و مرتجعین...

    در 15 فبروی 1989 آخرین قوای شکست خوردهء اتحاد شوروی افغانستان را ترک کرد، جنگ سالاران مختلف فیودال به جنگ ادامه دادند. امریکا و شوروی مجموعه ای ارتش های ارتجاعی را که با هم ترکیب و یا نو ترکیب شده بودند؛ در پشت سر خود بجای گذاشت وفشار وحشتناک بالای توده های مردم هم چنان ادامه یافت.

جریان طالبان کمی پس از مزاکرات هییت عالیرتبه پاکستان و ترکمنستان بر سر روابط تجارتی بین دو کشور که باید از مسیر افغانستان بگذرد ، رو شد. نیروهای طالبان با حمایت تسلیحاتی امریکا و مداخله مستقیم پاکستان و عربستان سعودی؛ با شعار حفظ امنیت راه ها و مبارزه علیه دزدان پا به صحنه سیاست خونین کشورنهادند.

طالبان با این شعار فریبنده شان بزودی موفق گردید که قسمت های از ولایت جنوبی کشور را تا نزدیک کابل بدست بگیرد، و نیروهای حزب اسلامی هم بنابر گوشزد پاکستان سنگر های شانرا بدون جنگ تسلیم میدادند.کمی بعد طالبان به دروازه های کابل رسیدند وسرانجام در سپتامبر 1996 آن شهر را اشغال کردند. طالبان برخاسته از دل نیروهای بنیادگرای طرفدار امریکا و از شاخهء اسلام وهابی بودند،این نیرو شوونیزم پشتون را نمایندگی میکرد. امپریالیست های امریکای در رویایی پایپ لین نفتی از ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان به سر می برد،این بخشی از نقشهء شان برای از بین بردن امپراتوری شوروی مرتبط کردن مستقیم آسیای میانه به شرکت ها و بازارهای غرب بود. گروه بنیادگرا و زن سیتز طالبان امید آنها برای برقراری ثبات و از بین بردن هرج و مرج و آشوب در افغانستان بود. به نقل از رابرت شییر : در گذشتهء نه چندان دوری یعنی 17می 2001 کالین پاوول و زیرخارجه وقت امریکا کمک 43ملیون دالری را به طالبان اعلام نمود، که این کمک برعلاوه دیگر کمک های آخیر، امریکا را برزگترین حامی طالبان ساختند و برای توده های افغانستان طالبان کابوسی بود از ارتجاع و اختناق افراطی مذهبی.

حمایت امپریالیست های امریکایی از طالبان و اسامه بن لادن بود که آنها قادر شدند که قسمت زیاد خاک کشور به کنترول خود در بیاورند؛ اختناق،وحشت و ترور را بر همه جا حاکم نمایند. اسامه بن لادن در سال 1980 به مثابهء"کتابچه بانکی مجاهدین" به افغانستان وارد گردید و دو سال را به رساندن کمک های مالی از طبقه حاکمه سعودی به نیروهای ارتجاعی در درون جنبش مقاومت افغانستان گذراند. وقتیکه سازمان مخفی امریکا( (C.I.A و ((I.S.I پاکستان تصمیم گرفتند که، هزاران مسلمان از سراسر جهان را برای شرکت در جنگ افغانستان تعلیم دهند، اسامه بن لادن یکی از سازمان دهندگان کلیدی چنین تلاش بود. به گفته احمد رشید ژورنالیست پاکستانی و نویسندهء کتاب "طالبان ،اسلام،نفت و بازی های بزرگ جدید،"شبکه صوفهای کوه های ژور در ولایت خوست،که شامل دپوهای بزرگ اسلحه، امکانات تعلیماتی و مراکز طبی بود، به کمک مالی ((C.I.A و تلاش اسامه بن لادن ساخته شد و در نزدیک همین جا کمپ نظامی برای 9هزار از پیروان وهابی ساخته شد که به مرکز فرماندهی القاعده تبدیل گردید بود و در سال 1998 یکی از اهداف حملهء موشکی بیل کلنتن در افغانستان بود."

طبقه حاکمه امریکا منابع مالی اش را در خدمت ارتجاعی ترین نیروهای جامعه افغانستان قرار داده بود، برنامه آنها خشونت علیه زنان،دفاع از سنت های پوسیده فیودالی و بالاخره اشغال کشور بود ، که در واقع انجام دادند؛ آنها زیر پرچم جهاد، نیروهای ارتجاعی و عقب مانده را سازمان دادند تا بتواند بر رقیب بزرگش( سوسیال امپریالیزم شوروی) فایق آیند، که این جهاد مدرن و جدید از قصر سفید کنترول می شد و به گونهء رهبری می شد تا به منافع امپریالیزم امریکا خدمت نماید. امپریالیزم امریکا پس از حادثه ساختگی یازده سپتامبر جنگ علیه تروریزم را سر دادند و به همین بهانه به افغانستان تجاوز کرد و مردمان ما را قتل عام و غارت کردند؛ اما چرا امریکا به قربانیان نمی گوید که اسامه بن لادن و جنبش ارتجاعی او که اکنون"مظنون شماره یک" است ،دست پرورده خودش است. چرا امریکا به جهان نمی گوید که ایالات متحده طالبان سرتا پا ارتجاعی را بوجود آورده بود و توسط نوکرش در پاکستان تعلیم داد و سربازان پاکستانی را به افغانستان گسیل دادند، تا آنها را به قدرت برساند...؟؟؟ اکنون نیز همان قدرت های خونخوار جهانی که طالبان را بر مردم افغانستان تحمیل نموده بود می خواهند تا بیشتر از آنها این مردم زجر دیده را تنبیه کنند. بوش در ابتدا جنگ خونین خود، ایالات متحده را برقرار کننده "عدالت اجتماعی" خواند در حالیکه جنگ او علیه توده های کشور یک جنگ ناعادلانه و ددمنشانه بود و می باشد.

آری إ بوش نماینده نظامی است که در فرجام جنگ جهانی دوم به خاطر تحکیم امپراتوری خود، در یک جنایت ضدانسانی علیه بشریت اولین بمب اتمی و کثیف ترین سلاح را بر سر مردم جاپان فرو ریخت. این بمب ها و سربازان امریکایی بودند که پیش از یک ملیون نفر را در ویتنام و 600 هزار تن را در کمبوجیا به قتل رساندند و جالت اینجاست که اکنون دولت امریکا صدای عدالت خواهی و آوردن آزادی را سر داده است. در حالیکه آزادی اکثر مردمان جهان توسط خود آن سلب شده و همین امپریالیست های خونخوار باعث قتل عام،غارت و چپاولگری توده های جهان و خصوصا عراق ، افغانستان ، فلسطین و... شده اند.

ما امروز مسوولیت عظیمی داریم که به مثابهء قربانیان تجاوز و اشغالگری امپریالیستهای امریکای و شرکا آنچنان آتش عظیمی زیرپای اشغالگران امپریالیست بر پاکنیم که نه تنها افغانستان به جهنم سوزانی برای آنها و دست نشانده گان حقیر شان مبدل گردد،بلکه شعله های آن مبارزات توده های مردم در عراق و سایر نقاط از جهان را گرما دهند و نوید بخش باشد. بلی إ عراق و افغانستان گورستان اشغالگران امریکایی ومتحدین شان است و خواهد بود " مرگ شرافتمندانه هزار بار بهتر از تسلیم شدن به امپریالیزم و ارتجاع است."

2 نوشته شده در  Wed 25 Jan 2006ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

"نقش اجتماعی هنر " بر گرفته از سایت جهانی برای فتح.

  "£ مدتي پيش آردي اسكاي بريك1 صاحب نظر مائوئيست كه تاكنون با آثار علمي او در زمينه منشاء خانواده و ستم جنسيتي و مباحث زيست شناسانه و اجتماعي آشنا بوديم، در مقاله اي تحت عنوان ”نظراتي درباره نقش اجتماعي هنر“2به مقوله هنر و نقش و اهميت آن پرداخت. اين مقاله در چهار شماره پياپي كارگر انقلابي كه نشريه حزب كمونيست انقلابي آمريكا است منتشر شد. مي خواهم صحبتمان را از اين مقاله شروع كنيم تا دريچه اي باشد براي بحث در مورد هنر و كاركرد اجتماعيش.

خب. از بخشهاي مختلف مقاله اسكاي بريك مي توان فهميد كه اين بحث خيلي گسترده است. يك چيز ديگر را هم مي شود فهميد. اينكه اسكاي بريك توانسته چنين بحث گسترده اي را بطور فشرده ارائه دهد نشان از مطالعه زيادش بر سر تئوري هنر و بررسي عميق بحثهاي مختلفي است كه از قديم مشخصا در جنبش بين المللي كمونيستي و كلا در بين هنرمندان و دست اندركاران حرفه اي هنر و ادبيات جريان داشته است.

بنظر من مقاله اسكاي بريك قبل از هر چيز، اهميت مقوله هنر و لزوم پرداختن به آن از طرف كمونيستهاي انقلابي و كساني كه مي خواهند يك دنياي جديد بسازند را نشان مي دهد. پرداختن به بحث اسكاي بريك كمك مي كند كه ما موضوع هنر و جايگاه آن را در تاريخ و جامعه بشري بهتر بفهميم. اهميت و ارزشش را بهتر درك كنيم. يعني در درجه اول هدف ما اين نيست كه ببينيم در يك جدل تئوريك بر سر هنر اين بحث صحيح است يا آن يكي. مساله ما بيشتر درك نقش و جايگاه هنر است. هنر در تاريخ نقش بازي كرده و جزيي لاينفك از حيات بشر است. هنر در زندگي بشر، يك زائده يا يك چيز كناري كه امروز مي تواند باشد و فردا مي تواند نباشد، نيست. يك چيزي است كه تقريبا از وقتي آدم آدم شده بوجود آمده. يعني تقريبا از وقتي كه گله هاي انسان اوليه تبديل شدند به جماعت انساني و مساله شان از سطح كندن ميوه از درخت و پاره كردن حيوانات فراتر رفت. بقول اسكاي بريك مي شود حدس زد از وقتي كه انسانها به حدي از انباشت دست يافتند، فكر كردن و نقشه كشيدن، طراحي زندگي و اجزاي مختلف كاري كه مي خواستند انجام دهند و پرداختن آگاهانه به جهان بيروني (منظورم در چارچوب آگاهي آن موقع بشر است) مطرح شد. هنر هم از همانجا مطرح شد. هنر جزئي از همان كار است، همانطور كه علم هم جزئي از آن است. كار هنر، دستكاري آگاهانه در جهان بيروني است. انسان تلاش مي كند بر پايه يك خيال، يك تصور، يك نقشه، جواب اين سئوال را پيدا كند كه اين جهان چطور كار ميكند و چطور مي شود تغييرش داد.

بخش زيادي از بحث اسكاي بريك مربوط به تفاوتهاي علم و هنر است كه واردش نمي شوم. يكراست مي روم بر سر نكات مهمي كه او با رجوع به تاريخ هنر مي گويد. بحثهايش بر پايه حدس و گمان نيست. سعي مي كند خودش را متكي كند بر تحقيقاتي كه در مورد هنر در جوامع مختلف منجمله جوامع بدوي كماكان موجود صورت گرفته و آثار هنري كه از دوره هاي خيلي قديم باقي مانده: مشخصا نقاشيهاي روي ديواره غار لاسكو فرانسه كه گاوها و انسانهاي در حال شكار و غيره را نشان مي دهد. اسكاي بريك شكل هاي هنري كه مورد استفاده بعضي جوامع بدوي موجود قرار مي گيرد و كاركرد اين شكل ها در حيات اين جوامع را بررسي مي كند. براي اينكار، او هم دست به مطالعات ميداني مي زند و هم به بررسي و مطالعه و جمعبندي و سنتز چيزهائي كه بدست آمده و بقيه درباره اش نوشته اند مي پردازد. اسكاي بريك فرمولبندي مهمي را در مورد هنر جلو مي گذارد. مي گويد شكل هاي مختلف هنري هميشه نقش مهمي در حفظ و تداوم تمامي جوامع و فرهنگها بازي مي كند. و مهمتر از آن، هر چه جلوتر مي آئيم، هنر نقش مهمي در گسست در جوامع بشري بازي مي كند. يعني گسستن از جامعه كهنه و رسيدن به جامعه اي نو و در سطح بالاتري از تكامل. اسكاي بريك در مورد كاركرد هنر در جوامع بدوي كماكان موجود، با دقت اين فرمولبندي را بكار مي گيرد. مي گويد كاركرد هنر در اين جوامع، حفظ احساس تداوم جامعه است. نمي گويد حفظ تداوم جامعه. چون حفظ تداوم به عوامل گسترده تري نياز دارد. عوامل مادي گوناگوني بايد وجود داشته باشد براي اينكه يك جامعه بتواند ادامه دهد و منقرض نشود. همين مساله كه جوامع بدوي كماكان موجود، دارند يواش يواش خورده مي شوند و از بين مي روند نشانه اينست كه بنيادهاي ماديشان با اوضاع و شرايط اين دوران خوانايي ندارد. اما اتفاقا آن چيزي كه در آنها جان سخت تر بوده و تداوم بيشتري پيدا كرده همين شكل ها و آثار هنري و فرهنگي است. يعني ممكنست كه اين جوامع بطور كلي از بين بروند اما تا مدتها اين شكل ها حفظ شود. كاركردي كه اين چيزها امروز براي افراد اين جوامع بدوي دارد حفظ احساس تداوم جامعه شان است.

اسكاي بريك قبيله ’کونگ‘3در صحراي کالاهاري در آفريقا را مثال مي زند. يك شكل هنري رايج بين آنها نقالي است يا روايت داستان به شكل نمايش تك نفره. كه احتمالا اين شكل بايد سابقه كهني داشته باشد. يكسري رقصها و آوازها و تعريف داستانهاي سينه به سينه هم هست. آن نقالي كه داستان را تعريف مي كند و جماعت و جوانان قبيله كه دورش نشسته اند و داستان گوش مي كنند، ممكن است به اين كار اصلا بصورت هنر نگاه نكنند. يعني ندانند كه درگير يك فعاليت هنري شده اند. نقال با آب و تاب افسانه هاي گذشتگان را برايشان بازگو مي كند. تاثيري كه اين كار روي جمع مي گذارد اينست كه متحدشان مي كند. حس مي كنند هويت مشتركي دارند، ريشه اي دارند. اين تاثير و كاركرد يك شكل هنري است. اين فعاليت هنري، يك چيز خاص علمي نيست. بلکه در آن كلي ماوراء الطبيعه موجود است. خيلي چيزهاي نمونه وار وجود دارد. در آن جهانشمول بودن و عام بودن را مي بينيم. مثل اسطوره هاست كه واقعي نيستند. موضوعات و شخصيتهايش خيلي پرداخت شده است. اينها اگرچه پر است از موضوعات ماوراء الطبيعه اي و جادوگري و غير علمي، اما از نظر ايدئولوژيك به جماعت قبيله كمك مي كند، ذهن آنها را از مسائل روزمره فراتر مي برد و ديدشان را بازتر مي كند. وقتي موضوعات خيلي خاص و روزمره نباشد به اثر هنري يك ويژگي مي دهد. نكاتش را فراگيرتر مي كند و به جاي اينكه صرفا مربوط به امروز باشد آن را به آينده بيشتر مربوط مي كند. اينطوري حس تداوم را برايشان حفظ مي كند. منتها اسكاي بريك همينجا يك نكته ديگر را مي بيند. مي گويد اما افسانه هايي كه از زبان نقالان قبيله مي شنويم اينطور نيست كه دست نخورده مانده باشد. اينها را عمدتا ريش سفيدها تعريف مي كنند. و تو ميتواني ببيني كه در دوره هاي مختلف نقال ريش سفيد بر مبناي اوضاع و احوالي كه در آن مقطع بر قبيله و محيط پيرامونش حاكم است، يك جاهاي داستان را تغيير داده و به اوضاع كنوني منطبقش كرده. براي اينكه اهل قبيله بتوانند كارهائي صورت دهند. يعني فعاليت هنري با اين نوع تغييرات، ذهن را براي گسست از وضعيت موجود هم جهت مي دهد. يعني اينطور نيست كه فقط در جا زدن باشد و صرفا تكرار. اينهم يك جنبه از كاركرد هنر است. در اين مثال، مي بينيم كه هنرمند (نقال) براي خودش يك نقش و مسئوليت اجتماعي قائل است. تلاش مي كند چيزي عرضه كند كه با نيازهاي جامعه اش براي تغيير و جلو رفتن بخواند.

اسكاي بريك يك نكته مهم ديگر را هم مشخص كرده. مي گويد اينها دو نوع داستان نقل مي كنند. يكي همين داستانهاي كهن است. داستانهاي اسطوره اي مانند كه كاركرد ايدئولوژيك دارد. اما يكسري داستانهاي ديگر هم دارند تحت عنوان ’ن-وازي‘4كه به زبان خودشان مي شود ”داستانهاي عادي“. اين داستانها اساسا انتقال تجربه شكار و كشاورزي و امثالهم است. يعني انتقال تجربه علمي است. جامعه به هر دوي اينها نياز دارد تا بتواند جلو برود. هر دوي اينها در تجربه ريش سفيدها انباشت شده. چه در زمينه كار و نيروهاي مولده، چه در زمينه هنر و فرهنگ و ايدئولوژي. جالب اينست كه در بخش ’داستانهاي عادي‘ نقال هاي جوان هم هستند. اما داستانهاي اسطوره اي، انحصارش در دست پيرها است. اين به نوعي انعكاس رهبري معنوي آنها بر قبيله است. اين دو نوع داستان، دو نياز جامعه يعني علم و هنر را جواب ميدهد.

£ گفتي كه نقل اسطوره ها كاركرد ايدئولوژيك دارد. منظورت بيشتر اينست كه به جمع، هويت مشترك و اتحاد دروني مي دهد؟

فقط اينها نيست. ترويج روحيه پايداري، استقامت، جا نزدن و امثالهم هم هست. اين داستانها، الگوها يا به قولي رل مدلهائيرا براي جامعه درست مي كنند. به مردم مي گويند كه چطور بايد زندگي كنند و چطور بميرند. البته جنبه هاي كهنه و عقب مانده و خرافي را هم تقويت مي كنند و بحثم اين نيست كه حتما ايدئولوژي خوب و پيشرويي را جا مي اندازند. تاكيدم اينجا بر كاركرد ايدئولوژيك قضيه است. يعني اين فعاليت هنري كمك مي كند به قوام پيدا كردن ارزشها و مناسبات معيني در ذهن جماعت قبيله . كمك مي كند به حركتشان براي تغيير بعضي از ارزشها و مناسبات موجود. اين جايي است كه هنر در جهان بيروني دستكاري مي كند. همانطوري كه اسكاي بريك مي گويد: فعاليت هنري در حيطه ذهن است، اما بوسيله تصوير ذهني، در جهان بيروني دستكاري مي كند. اين نقشي است كه هنر بازي مي كند. هنر نمي تواند صرفا انعكاس يك به يك واقعيت، انعكاس روزمره گي زندگي باشد. زماني مائوتسه دون در سمينار هنري ادبي ينان گفته بود: سرچشمه هر اثر هنري زندگي است. در عين حال كه زندگي و هنر هر دو زيبا هستند ولي هنر نقشش اينست كه به عاليترين شكل، فشرده ترين و موجزترين و نمونه وارترين شكل، زندگي را مجسم كند و تفاوتش با زندگي در اينست. هنر با دستكاري كردن ذهني در جهان بيروني، نقش اجتماعي مهمي بازي مي كند. يعني زمينه را براي دستكاري عيني بشر در جهان بيروني مساعد مي كند.

خوبست اين بخش از سخنراني مائو را كامل بخوانم: ”اگرچه زندگي اجتماعي انسانها يگانه سرچشمه ادبيات و هنر است و در مضمون به وجه غير قابل قياسي، زنده تر و غني تر از ادبيات و هنر است، معهذا مردم تنها به زندگي قانع نيستند و مي خواهند ادبيات و هنر هم داشته باشند. چرا؟ زيرا اگر چه زندگي و ادبيات و هنر هر دو زيبا هستند، آن زندگي اي كه در آثار ادبي و هنري انعكاس مي يابد، مي تواند و بايد عالي تر، پر توان تر، منسجم تر و تيپيك تر از زندگي روزمره باشد، از آن به ايده آل نزديك تر باشد و بدين جهت جهانشمول تر باشد…"

البته از همين حرف مائو برداشتهاي مختلف شده. اما حالا مي خواهم روي دو سه تا نكته اين نقل قول كه حول مفهوم هنر است انگشت بگذارم چون براي ارزيابي آثار هنري معيار و محكي بدست ما مي دهد.

£ ولي قبلش كمي براي ما آن برداشتهاي مختلف از بحث مائو را بگو.

مثلا يک برداشت اين است که هنر تفريح يا سرگرمي است. چه در گذشته، چه همين حالا، و تا رسيدن به كمونيسم هنر تفريح است. اين برداشت خود را متكي مي كند به همين نقل قول مائو و مي گويد: هنر زندگي نيست. مردم با زندگي ارضاء نمي شوند و در واقع احتياج به يك پناهگاهي دارند كه از سختي ها و زشتيهاي زندگي و كار فرار كنند. و هنر، اين پناهگاه است. به اين معنا، هنر تفريح است. تفريح براي فرار از زندگي.

بخش مهمي از مقاله اسكاي بريك در ضديت با همين برداشت است. در عين حال، يكسري برداشت هاي ديگر را هم نقد مي كند. تا آنجايي كه به بحث رابطه هنر و تفريح مربوط مي شود و اينكه آيا آن طور كه نظريه ”هنر، تفريح است“ ادعا مي کند، هنر گريز از زندگي است؟ خوبست كه به حرفهاي مائو در سمينار ينان برگرديم. مائو مي گويد زندگي و هنر هر دو زيبا هستند. معني اين جمله را بايد درست فهميد. زندگي پر است از ستم. زندگي براي توده هاي مردم يعني فقر و فلاكت و بدبختي كه اينها چيزهاي زيبائي نيست. آن كسي هم كه مي گويد هنر تفريح است و براي گريز از زندگي است اگر بخواهد استدلال بياورد، حتما روي همه اين زشتي ها و سختيها انگشت مي گذارد. مي گويد مردم بدبختند، صبح تا شب جان مي كنند و هنر آنها را ارضاء مي كند. براي مدتي كوتاه راحتشان مي كند. بنظرم مساله را اينطور نبايد ديد. آن بحثي كه مائو مي كند بر سر زندگي و زيبائي زندگي، پشتش يك ديد فلسفي نسبت به زندگي است. يعني زندگي را پديده اي پر كشمكش، پر تضاد پر افت و خيز، پر از مبارزه مي بيند. زندگي يك مجموعه است. يك روند است كه در جريان آن، آدمها اميد بدست مي آورند. براي خودشان هدف تعيين مي كنند. براي اهداف بزرگ و كوچك مبارزه مي كنند. شكست مي خورند، عقب نشيني مي كنند، پيشروي مي كنند و هميشه جامعه انسانها اميد به بهبود و تكامل دارد . بهبود مداوم، تكامل مداوم و مبارزه براي آن. زندگي يعني هدف داشتن، خلق كردن و ساختن نو. زندگي به اين معنا زيباست. يعني يك چيز راكد، ساكن و غير قابل تغيير نيست. و اتفاقا از همين ديدگاه است كه هنر، نقش اجتماعي خيلي مهمي بازي مي كند. يعني وقتي مي گوييم هنر، زندگي را خيلي پر شورتر، نزديكتر به ايده آل، فشرده تر و موجزتر مي تواند بيان كند دقيقا اين روال و روند پر كشمكش و پر تضاد و پر اميد را خيلي فشرده و خوب نشان مي دهد. هنر به ايده آل نزديكتر است. ايده آل مردم، بدبختي و فقر كه نيست. پس هنر پيشرو، مبارزه براي بهبود را تقويت مي كند. اما آن ديدگاهي كه هنر را صرفا تفريح مي بيند و براي گريز از زندگي، عملا مبلغ هنر دلخوشكنك و توهم آفرين است. مثل پديده معروف به فيلم هندي كه واقعا گريز از زندگي است براي توده هاي محروم هند. صبح تا شب سالن هاي سينما غلغله است از مردمي كه هجوم آورده اند براي ديدن فيلمهايي كه همگي يك جور هستند و يك مضمون دارند. البته منظورم همان چيزي است كه به فيلم هندي مشهور است. وگرنه سينماي پيشرو و خوب هم در هند هست، مثلا سينماي بنگال. راج كاپور معروف، كه هم هنرپيشه بود و هم تهيه كننده، آخرهاي عمرش در تلويزيون بي بي سي حرفهاي جالبي درباره سينماي هند و علت استقبال عجيب مردم از آن گفت. مي گفت ”ما با فيلم هندي، به مردم خيال مي فروشيم.“ اين نوع هنر در واقع، همان كاركرد گريز از زندگي را دارد و متفاوت است با هنر پيشرو و مترقي. هنر پيشرو و مترقي عمدتا ديدگاه و جهانبيني پيشرو را به توده ها ارائه مي دهد تا بتوانند بوسيله آن درست دست و پنجه نرم كنند. تا مبارزه مردم براي رسيدن به زندگي متفاوت تقويت بشود. اما هنري كه قرار است گريز از زندگي باشد، جنبه تخديري دارد. يعني توهمي در ذهن مردم درست مي كند كه هيچوقت هم نمي توان به آن رسيد. مثلا همان دنياي هپروتي مرد فقيري كه با دختر پولدار عروسي مي كند يا بالعكس. يا همان فقيري كه آخر فيلم معلوم مي شود باباي خودش هم پولدار بوده و بالاخره پيدايش مي كند و وضع زندگيش خوب مي شود. اين جور فيلمها 2 ساعت در سالن سينما مردم را ميخ مي كند. بعدش هم موضوع گفت و گوي خانواده ها مي شود و علافشان مي كند تا نمايش فيلم بعدي كه روي دست قبلي بلند شود. واقعا تاثير تخدير كننده و اسارتبار دارد.

£ اين جنبه بحث، روشن است. ولي يك سئوال برايم پيش آمد. يعني هيچ جنبه تفريح و سرگرمي در هنر نيست؟ يك مقدار عجيب بنظر مي آيد كه اين جنبه را نداشته باشد.

اتفاقا مي خواستم به همين نكته برسم. اسكاي بريك اين را بحث مي كند و نكته خيلي مهمي است. مي گويد هنر بايد جنبه تفريح هم داشته باشد. يعني اگر نداشته باشد تاثير هم ندارد. تفريح به همان معني كه قبلا گفتم يعني فعاليتي كه براي تمدد قواي ذهني و جسمي لازم است تا زندگي و كار و مبارزه بتواند ادامه پيدا كند. در زندگي، دوره هاي استراحت و تمدد قوا است كه از دوره هاي كار متمايز است. تاثيري كه يك اثر هنري روي مردم مي گذارد، جزئي از اين تمدد قواست. براي اينكه اثر خوبي باشد بايد اين تاثير را داشته باشد. يعني مخاطبش را سرحال بياورد. منظورم اين نيست كه حتما بايد اثر كميك و خنده آور باشد. مي تواند يك اثر برانگيزاننده، تحريك كننده و تكاندهنده باشد. اما تاثيرش اينست كه بعدش آدم موقعيت ذهني و جسمي بهتر و آماده تري براي ادامه كار و ادامه مبارزه دارد. اصلا بيا خودمان را در نظر بگير. ما وقتي که مدت طولاني پشت سر هم كار ميكنيم و خسته ميشويم، ميگوييم بچه ها بلند شويد برويم سينما. يعني ميرويم تفريح کنيم. ميرويم يك كار متفاوت انجام بدهيم. منتها بايد ديد اين سينما رفتن چه تاثيري روي ما ميگذارد. بالاخره تاثيراتي ميگذارد. يا حالمان را ميگيرد و يا انرژي مان را براي كار زيادتر ميكند. تاثيرات مختلف دارد. حالا در سطح وسيعترش، يا ديدگاه آدم را تقويت ميكند يا مخدوش ميكند. مسلما كساني كه ذهنشان شكل گرفته تحت تاثير يك فيلم عوض نميشود. يعني تحولات عيني و ذهني بزرگي لازمست که ديدگاه و جهانبيني يک نفر دگرگون بشود. بطور کلي در دوره هاي استراحت است كه معمولا مردم از آثار هنري استفاده مي كنند، البته به غير از هنرمندان حرفه اي. بگذريم از اينكه در بعضي كارخانه هاي بزرگ براي اينكه ريتم كار سريعتر بشود، بلندگوها دائما موسيقي هاي بدون كلام خاصي را پخش مي كنند! بهر صورت بنظرم اسکاي بريک جنبه تفريحي هنر را خوب فرموله كرده. او مي گويد مواجه شدن با يك اثر هنري خوب و پيشرو و موثر، فرصتي است كه دورنماهاي آدم را تر و تازه تر مي كند.

قبلا يكسري ديدگاهها در جنبش انقلابي بود. منظورم زمان شاه است. الان بنظرم كمتر شده، يا يك جور ديگر شده و شايد ديگر مساله نباشد. يك نوع مخالفت با تفريح كردن وجود داشت. مثلا اين خودش را به شكل مخالفت با فيلم ديدن نشان مي داد. فرم سياسي اش اين بود كه كلا همه اينها امپرياليستي و ارتجاعي است. يك حالت ”تزكيه نفسي“ و ديدگاههاي عجيب و غريب از جدا كردن مبارزه و زندگي از همديگر بود. انگار اگر كسي به فكر تفريح كردن بيفتد و جائي براي تفريح كردن قائل باشد، مثلا موسيقي گوش كند يا سينما برود اين يعني زدن از وقت مبارزه و كار. يعني كمتر مسئوليت احساس كردن نسبت به مسائل انقلاب. در نوشته اسكاي بريك ديدم يكي از گرايشاتي كه نقد كرده همين است. اما نفهميدم چرا امروز؟ و چرا در جامعه اي مثل امريكا؟ فكر نمي كردم آنجا هم موضوع نقد باشد. برايم جالب بود.

يك بحث تئوريك ديگر هم اسكاي بريك مي كند كه مهم است. گرايشي كه در اين بحث به آن برخورد مي كند، پايه اي تر و قويتر است نسبت به بحث قبل كه ”تفريح كردن بي مسئوليتي“ است. اسكاي بريك با اشاره به بحثي از پلخانف، نكته اش را طرح مي كند. پلخانف در مورد هنر، زياد مقاله دارد. يك جزوه اش هم پيشتر به فارسي ترجمه شده بود و محافل ماركسيستي و علاقمند به ماركسيسم آن را مي خواندند. اين جزوه خيلي منسجم و فشرده بود و ديدگاههاي بورژوائي از هنر و ديدگاههائي كه هنر اجتماعي و جانبدار را قبول نداشتند، نقد مي كرد. بخشي از جزوه، نقد هنرمندان مشهور گذشته بود. به آثار هنري افراد مشهور مي پرداخت. پلخانف يك بحث پايه اي تئوريك دارد در برابر صاحب نظري به نام بوشر. احتمالا آلماني بوده. بوشر مي گفت كه اول هنر بود، بعد كار. فشرده بحثش اين بود كه در تاريخ بشر، اول هنر بود. معمولا هنرمنداني كه خودشان و فعاليتشان را خيلي تافته جدا بافته مي دانند، چنين تزهائي مي دهند. پلخانف در برابر بحث بوشر مي گويد نه. اول كار بود و بعد هنر. و هنر تابع اقتصاد است. خب هر دو نكته اي كه پلخانف طرح مي كند درست است. يعني بشر با كار معني شد و بشر شد. و همينطور رابطه زيربنا روبنا را اگر بخواهيم درنظر بگيريم، زيربناي اقتصادي اساس است. اما اسكاي بريك به درستي مي گويد كه ديد پلخانف كه ديد آن دوره جنبش بين المللي كمونيستي است يك درك مكانيكي از رابطه زيربنا و روبنا و مشخصا از رابطه هنر با كار، و رابطه هنر با ديگر فعاليتهاي بشر مي دهد. اسكاي بريك مي گويد بحث صحيح اينست كه هنر بخشي است از فعاليتهاي اجتماعي بشر. هنر يك فعاليت اجتماعي است همانطور كه كار توليدي يك فعاليت اجتماعي است. بنابراين نميتواني بگويي اول اين بعد آن. اينجور نمي شود تقسيم كرد. يعني بشر از وقتي كه بشر شد يك مجموعه فعاليتهاي اجتماعي را آغاز كرد كه اين فعاليتها در ارتباط با يكديگر كاركردي داشتند. به همه شان براي تكامل جامعه بشري و بازتوليد آن نياز است. البته اين بحث به بحث كلي تر بر سر رابطه زيربنا و روبنا هم بر مي گردد و دركي كه مائو فرموله كرد: اينكه زيربنا اساس است اما روبنا در مقاطعي مي تواند عمدگي پيدا كند و اهميت خيلي زيادي در تحول زيربنا داشته باشد. بحث اسكاي بريك اينست كه ديدگاههايي در جنبش بين المللي كمونيستي وجود داشته كه در بحثهاي پلخانف مي شود آن را ديد. اين ديدگاه ها اهميت كافي به روبنا نمي دهد و آن را خيلي تابع و دنباله رو زيربنا مي داند. نتيجه عمليش اينست كه اهميت لازمه را به مقوله هنر و ضرورت برخورد آگاهانه به مقوله هنر و آفرينش هنري نمي دهد. هم براي ساختن جامعه نوين، و هم قبل از آن، براي ساختن افكار نو و زمينه سازي كردن در عرصه روبنا و ايدئولوژي براي نقد طبقات ارتجاعي و انجام انقلاب.

£ اگر نكته ديگري نيست برگرديم به نقل قول مائو تسه دون.

نكته ديگري در اين زمينه فعلا بنظرم نمي رسد. برگرديم به مائو و ببينيم چه سرنخهاي مهمي را براي پرداختن به مقوله هنر بدست ما مي دهد. ببينيم جوهر بحثش چيست. مائو صحبت از عام و جهانشمول بودن هنر مي كند. اين نكته، خيلي ربط دارد به اينكه اثر هنري از ديد مخاطبش نماينده آينده باشد. حتي آينده اي كه ممكنست تخيلى و غير قابل تحقق باشد. هنر ذهن مخاطبش را مي كشد به جايي كه از آرمان و آرزويي دفاع كند. حتي اين آرمان و آرزو ممكنست عقب گرا و ضد مردمي هم باشد. بشر بطور كل دنبال آينده است. توده هاي مردم يعني اكثريت جامعه كه گرفتار ستم و استثمارست دنبال يك آينده متفاوتند. آرمان و آرزويشان اينست كه از دست ستم و استثمار خلاص بشوند. جهانشمول بودن و عام بودن هنر ربط پيدا مي كند به اينكه خطوط يا طرح اوليه اي از يك آينده فراگير و عمومي را جلوي ما مي گذارد. اين فيلمهاي علمي – تخيلي(5) را ديده اي كه خيلي هم راه دور نمي روند و به مناسبات بين طبقات، ملل و زن و مرد مثلا در سه دهه بعد مي پردازند؟ اينها هم دارند دستكاري ذهني مي كنند. ممكنست تصويرهايي كه اينها از رفتارها و ارزش ها و مناسبات آينده ارائه مي دهند خاص و مشخص باشد، ولي باز هم تاثيرشان روي ما يك تاثير عام است. يعني بر مبناي ديدگاهي كه خالق اثر داشته و قدرت اثرش، ما يك ديد كلي از اينكه مناسبات بشري بايد چطور باشد يا نباشد مي گيريم. يا از اين آينده خوشمان مي آيد يا باعث وحشتمان مي شود.

البته براي اينكه هنر، ”آينده ساز“ باشد لزومي ندارد كه موضوع هر اثر هنري حتما در آينده بگذرد. همه قصه ها يا فيلمها كه ساينس فيكشن نيستند كه 50 سال بعد را نشان بدهند. حتي يك اثر هنري كه موضوع تاريخي دارد هم مي تواند همين كار را بكند. مثلا فيلم اسپارتاكوس. تاريخ مبارزات بردگان با امپراتوري رم است ولي خيلي از مناسبات و ارزشهاي نو را توي ذهن تماشاگرش حك مي كند. آرمان و آرزوي ساختن يك جامعه آزاد از طبقات و ستم و استثمار را در ما تقويت مي كند. تاثير هنر اساسا ايدئولوژيك است.

تصويري كه هنر از آينده ارائه مي كند، يك تصوير عام است. غير از اين ممكن نيست. چون آينده و مناسبات نويني را كه هنوز بوجود نيامده نمي شود ريز به ريز ترسيم كرد. مناسبات زن و مرد را در نظر بگير. ما مي گوييم اين مناسبات در جامعه آينده يك مناسبات متفاوت و نوين خواهد بود. اينكه واقعا اين مناسبات نوين در جامعه آينده چه شكلي دارد را در اجزاء نمي توان تعيين كرد. با نگاه امروز مي توانيم بگوئيم که خطوط کلي آينده چه بايد باشد. بنابراين تصويري كه اثر هنري مي تواند از آينده ارائه كند كلي و جهانشمول است. بقول مائو نمونه وار و تيپيكال است. يعني در عين حال كه هنر يك ضرورت و نياز هميشگي و روز جامعه است ولي خيلي هم نمي تواند روزمره باشد. اين حداقل يكي از معيارهاست براي اينكه بفهميم اين يا آن اثر هنري چرا موثر و ماندگارتر است.

£ ولي در مورد آثار هنري روز چه؟ منظورم آنهايي است كه بيشتر كاركرد دوره اي دارند. بالاخره آنها هم اثر هنري هستند.

قبول دارم. يكسري اثر هنري هم هستند كه واقعا خوب و موثر هم هستند ولي به قول تو دوره اي هستند و ماندگار نيستند. جامعه به اين نوع آثار هم نياز دارد و بوجودشان مي آورد. اما بحثي كه داشتيم بيشتر بر سر خصوصيت هنر بود و علت ماندگاري و موثر بودنش. در بحث جهانشمول بودن هنر، به نوعي بحث حقيقت نسبي و حقيقت مطلق هم وسط مي آيد. هنر كمك مي كند كه ذهن برود به سمت جوهر يك مساله و از موضوعات خاص و روزمره (روتين)، از رابطه روزمره گي خارج شود. اين خودش به گسترش ذهن كمك ميكند. به درك بهتر رابطه حقيقت نسبي و حقيقت مطلق كمك مي كند.

£ اين را بيشتر توضيح بده.

ببين ما وقتي از حقيقت صحبت مي كنيم يعني داريم از شناخت پديده ها، هر نوع پديده اي صحبت مي كنيم. حقيقت نسبي يعني شناخت ما از حقيقت مطلق که خارج از ذهن ما موجود است. در واقع انعكاس جهان عيني در ذهن ماست و تجزيه و تحليلي كه ذهن ما از آن مي كند و به شناخت مي رسد. حالا اين شناخت مي تواند سطحي باشد مي تواند عميق. منتها در هر حال، شناخت ما نسبي است. علتش هم اينست كه هم پديده ها دائما در حال تغييرند و شرايطشان نسبي است، هم ميزان دانشي كه ما براي شناخت از آنها داريم محدوديتهاي خودش را دارد و نسبي است. بنابراين حقيقتي كه ما در مورد هر مساله يا پديده اي در ذهنمان بدست مي آوريم و بيان مي كنيم، نسبي است. ببخشيد كه وارد تعاريف تئوريك شدم. مي دانم كه گپ را خسته كننده مي كند ولي راستش در اين مورد مجبورم توضيح بدهم. خب، با وجود اين نسبي بودنها، يك جهان واقعي وجود دارد و هر پديده اي در عين حال كه دائما تغيير مي كند، تا وقتي كه نابود نشده يا به چيز ديگري تبديل نشده، خصوصيات معيني دارد كه آن را از بقيه متمايز مي كند. روشن است كه منظورم از پديده ها فقط اشياء نيستند، پروسه هاي تاريخي و جوامع هم پديده هاي عيني هستند و قابل شناخت. يعني در هر مقطع مكاني و زماني، هر پديده در عين حال كه نسبي است و دائما ”در حال شدن“ است، چيزي هم ”هست“. خب، دانش ما هم مرتبا مي تواند افزايش پيدا كند و شناخت نسبي ما از پديده ها مي تواند صحيح تر و كاملتر شود. اين دو جنبه، پايه حقيقت مطلق است. يعني شناخت ما يا همان حقايق نسبي مي تواند به طرف حقيقت مطلق يعني بازتاب ”هست“ پديده، ميل بكند. حالا تو هر اثر هنري خلق كني (شعر، موسيقي، فيلم يا هر چيز ديگر) موضوعاتش را از موضوعات روز و يا تاريخي مي گيري. بهر حال از موضوعات و شخصيتها و وقايع خاص انتخاب مي كني. اين خاص مي تواند حقيقتا وجود داشته باشد يا تخيلي باشد. منتها مساله اينجاست كه تو همه اين خاص ها را طوري بيان مي كني، طوري واردش مي شوي و آنها را مي شكافي كه به مخاطبت كمك مي كند مبارزه و همگوني اضداد را در همه پديده ها ببيند. در همه پروسه ها. هنر با دور شدن از روزمره گي، با نمونه وار جلوه دادن زندگي، با ساختن يك فضاي عام، فضاهاي نسبي را مي شكند. به روي حقيقت مطلق پرتو مي افکند و به ذهن کمک مي کند که آنرا بهتر بفهمد. بنظرم آثاري موثرتر و ماندگارتر شده كه توانسته اينكارها را بكند.

£ قبل از اينکه از بحثهاي عام در مورد هنر خارج بشويم، کمي در مورد جايگاه هنرمند صحبت کن.

در اين مورد بايد به يک گرايش که در بين خود هنرمندها و دست اندركارهاي ادبيات و هنر، قوي است اشاره کنم. تازگي کتابي خواندم از عباس سماکار در مورد تئوري هنر، به نام ”درآمدي بر نقد ساختارهاي زيبائي شناسي“. کتاب را چند سال پيش براي جوانها نوشته. به زبان ساده. مقوله هنر را بطور تاريخي بررسي كرده. يعني موضوعش خيلي شبيه به مقاله اسكاي بريك است. خودش توضيح داده که اين کتاب را با رجوع به کتاب ”تاريخ اجتماعي هنر“ از آرنولد هاوزر[1] نوشته. بعد هم در مقدمه ميگويد كه بازبيني كتابش را اسماعيل خويي انجام داده. منظورش بازبيني انشايي نيست، بلكه از نظر دقيق كردن بحثها و ديدگاه فلسفي اي كه در كتاب هست. بنابراين ميشود گفت كه اين فقط بازگوكننده نظرات سماكار نيست. بلكه بيان ديدگاههايي است که خويي هم قاعدتا با آنها توافق داشته. چيزي كه از اين كتاب ميشود گرفت شبيه به همان گرايش بوشراست كه ميگفت اول هنر بود و بعد كار. بنظر مي آيد كه نظرات سماكار و خويي هم در طيف اول هنر بود بعد كار ميگنجد. اين يك مقدار رازآلود كردن جايگاه هنر و هنرمند است. يك مقدار جنبه ماوراءالطبيعه دادن به هنر و هنرمند است. منظورم به شکل علني مذهبي نيست. منتها هنر را از دورانهاي تاريخي و از پايه اجتماعي، از زيربناي جامعه، جدا ميکند. هنرمند را از موقعيت اجتماعي، طبقاتي اش جدا ميکند. نه به فرمهاي مذهبي، بلكه به فرمهاي اصالت بشري. يعني يك مقوله عامي را تحت عنوان بشر در هر دوراني در نظر ميگيرد و هنرمند و هنر را نسبت به اين موجود و ذهنياتش ميسنجد. نه نسبت به اجتماع بشري، نه نسبت به دورانهاي مختلف تاريخ جوامع بشري، نه نسبت به نقش اجتماعي اي كه هنر در زندگي مادي بشر بازي ميكند، بلکه نسبت به انسان مجرد. در كتاب سماكار به جملاتي برميخوريم که به هنرمند جايگاه ابرمرد ميدهد. بعضي جاهايش شبيه ميشود به نحوه استدلال آنهايي که هنر را فقط تفريح ميدانند. يعني اينکه خواست بشر براي فرار از زندگي روزمره باعث ميشود که هنر و هنرمند چنين جايگاهي داشته باشد. خيلي اينجور نميبيند که هنر بازتاب زندگي است و هنرمند دستكاري ذهني ميکند در دنيا براي تغيير واقعي همين زندگي. خلاصه، آخر اين بحث از نظر ايدئولوژيك اينست كه انسان نميتواند به آرمان دست پيدا کند. نميتواند آرزوهايش را برآورده كند. بنابراين تنها ملجاء، تنها پناهگاه و راهي كه براي ارضايش باقي ميماند اينست كه در هنر و هنرمندها بعنوان خالق آثار هنري، ايده ال ها را نگاه كند. به قول معروف ”وصف العيش نصف العيش“! اينطوري هنر عملا يك نقش تسكين دهنده پيدا ميکند، نه نقش تغيير دهنده براي بهتر و بهتر كردن مناسبات، براي تغيير زندگي كنوني. اين ديدگاه، قوي است. فلسفه اي که پشتش است قوي است. منطبق است با گرايشاتي كه در بخشي از روشنفكران مياني منعكس ميشود. نوميدي آنها يا برنامه نداشتن آنها براي ساختن يك دنياي واقعي جديد را منعکس ميکند. آنها چون خودشان توانايي طراحي و رهبري كردن يك دنياي كاملا متفاوت را ندارند، نقششان را بيشتر اپوزيسيون بودن ميدانند. بر مبناي بحث سماكار و همفکرهايش، هنرمند بطور كلي يك اپوزيسيون ايدئولوژيك فلسفي در دنياي كنونيست. يعني كسي است كه چيزهايي ارائه ميدهد كه با چيزهاي روزمره فرق دارد اما نهايتا به تغيير وضعيت هم کمکي نميکند. رسالتش اين نيست. بنظرم اين ديدگاه با واقعيات عيني و نقشي كه هنر در مورد دنياي مادي بازي کرده، نميخورد. آثار هنري منطبق با نيازهاي زمانه، نقش تاريخي خودشان را در دورانهاي مختلف بازي كرده اند. در ساختن ذهنيت پيشرو و انقلابي و متفاوت سهم داشته اند. آثار هنري باعث انقلاب نشده اند، اما آنها اجزايي از كار ايدئولوژيك و سياسي و فرهنگي بزرگي بوده اند كه براي ساختن افكار نوين و پس زدن افکار کهن چه قبل و چه بعد از انقلابات ضروری بوده."

 

2 نوشته شده در  Tue 24 Jan 2006ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

گزارش از جریان انتخابات نمایشی پارلمانی و شوراهای ولایتی رژیم مزدور.

امروز 27 سنبله 1384 خورشیدی انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی رژیم پوشالی به کمک مالی و تسحیلاتی یانکی های متجاوز امریکایی و شرکاء برگزار گردید.

      این انتخابات نمایشی و عوام فریبانه که با هزینه چندین ملیارد دالر به راه افتاده در واقع حضور نیروهای متجاوز خارجی را قانونی تر می سازد و ماهییت آن بجز صحنه آرایی فریبندهء بیش نیست. این انتخابات و هر نوع آن  در حقیقت امر در خدمت تحکیم و گسترش نیروهای اشغالگر است و خواهد بود.  من درین جا کوشش می نماییم آنچه چشم دید خودم از این نمایش عوام فریبانه بود را بیاورم.

       ساعت 8 صبح با آنکه از شروع رای دهی دو ساعت گذشته بود به مراکز رای دهی سر زدم ، از جمله در مرکز رای دهی واقع در کورس آموزشی تلاش که در ایستگاه سرپل دشت برچی موقعییت دارد رفتم ،  آن گونه که دست اندکاران این پروسه خایینانه ادعا داشتند به تعداد 15 نفر که در صف دیده می شد که آنهم مردان بود و بتعداد 5 تا زن بیش دیده نمیشد. و چند تا پولیس که با خشونت مردم را تلاشی می نمود و صحنه پیشتر شباهت به یک فاتحه داشت. که بعدا مردم از طریق تلویزون ها از برخورد مسوولین امنیتی و انتخابات شکایت می نمود.

مرکز دیگر رای دهی که از آن دیدن نمودم مسجد بود ؛که بنام "خمینی" است دراین مسجد میشد به تعداد 10 نفر رای دهنده را دید که در صف ایستاده بودند و منتظر رای دادن بود. و هم چنان تلویزون رژیم و تلویزون های شخصی فعال در چارچوب  دولت مزدور مرتبا از جریان انتخابات و تقلب که در آن روی میداد گزارش می نمود و از مردم می خواست که وقت کم است باید در انتخابات شرکت نمایید. اما این سروصدا به گوش مردم که آگاهی از این جریان ارتجاعی- امپریالیستی داشت کار نمی نمود. آنها  می دانیست که این نمایش بیش نیست.

       در مرکز رای دهی واقع در خیرخانه کابل که کار آن از ساعت شش صبح شروع شده بود تا ساعت 11 قبل از ظهر به تعداد 28 نفر برای رای دادن شرکت نموده بود. و هم چنان در سایر مراکز رای دهی که جریان آن از طریق تلویزون ها پخش می شد ، اصلا تراکم جمعیت دیده نمیشد. و رسانه های اطلاعاتی گزارش میداد که تعداد رای دهنده گان به مراتب خیلی کمتر از رای دهنده گان است که سال گذشته در انتخابات نمایشی ریاست جمهوری رژیم شرکت نموده بود.  

     عدم شرکت گسترده مردم پتک محکم بود که بر فرق حاکمیت غیر مردمی و غیر ملی رژیم و حامیان متجاوزش وارد شد، مردم ما نشان داد که دیگر فریب نمی خورد . و این جریان را یک مضحکه رسوایی پیش نمی داند.

   زنده باد مبارزات بر حق توده های جهان إ

    مرگر به ارتجاع و امپریالیزم إ

2 نوشته شده در  Fri 23 Sep 2005ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

اعتصاب غذایی محمد صدیق افغان علیه نیروهای متجاوز امریکایی ادامه دارد.

مردم غیور ما هیچ وقت سلطهء بیگانه گان را نپزیرفته و نخواهد پزیرفت.  محمد صدیق افغان رییس مرکز بین المللی ریاضی فلسفی کشور از تاریخ 23 سنبله به این سو دست به اعتصاب غذایی زده است .

محمد صديق افغان  مى گويد : " تازمانى به  اعتصاب  خود ادامه ميدهم که يابميرم و يا هم  نيروهاى امريکايى کشور مارا ترک نمايند . "

     وى در زيرخيمه  در پارک  شهرداری شهر  کابل  در حالى که رنگش زرد گشته و عرق بر پيشانى اش  ديده مى  شد به آژانس خبرى پژواک گفت  که افغانستان از جانب  حکومت امريکا اشغال گرديده است . 

         نامبرده در حالى که اشک از چشمانش  جارى بود خاطر نشان ساخت که  اين اعتصاب را به خاطر مردم افغانستان ،  و استقلال کشورش انجام داده   و به هيچ گروه و سازمانى ارتباط ندارد .

          اما دگروال جيمز يانتس ( SOL. James Yonts) سخنگوى نيروهاى اشغالگر به اصطلاح" ائتلاف بین المللی ضد تروریست"اين ادعاى صديق افغان را رد نموده گفت : ((ما به دعوت دولت ومردم افغانستان  به اين کشور آمده ايم وهرزمانى دولت ومردم اين کشور از ما بخواهد اين کشور را ترک خواهيم کرد. ))

  وى خاطر نشان ساخت که هدف حکومت امريکا اشغال افغانستان نه بلکه  کمک به مردم افغانستان مى  باشد

اما حقیقت چیزی دیگر است و آن اینکه نیروهای متجاوز امریکایی و متحدینش  نه به دعوت مردم افغانستان بلکه با ددمنشی و زور به کشور ما تجاوز کرده است، و هزاران هموطن ما را قتل عام و بی خانمان نمود.

محمدقسيم اخگر یک تن از روشنفکران وابسته به دولت مزدور کرزی و به اصطلاح" کارشناس امور سياسى "، درمورد  اعتصاب و خواسته هاى محمدصديق افغان گفت" که اعتصاب افغان  بالاى بودن  قوت هاى امريکا در افغانستان   و يا  خروج  آنها اثرى نخواهد داشت  و در مورد بايد پارلمان آينده کشور تصميم بگيرد ." اما سوال اینجاست که آقای اخگر از کدام پارلمانی حرف میزند از پارلمانی که  در خدمت  تداوم و تحکیم نیروهای متجاوز و اشغالگر است، از پارلمانی که توسط نیروهای متجاوز سروسامان دیده شد تا  موجودیت قوت های اشغالگر را قانونی بسازد و مهر تایید بر حاکمیت غیر مردمی دولت مزدو بزند.

    اما مردم دلیر و با شهامت کشور نشان داد که دیگر خدعه وفریب را نخواهد خورد عدم شرکت گستردهء مردم در انتخابات نمایشی پارلمانی وشوراهای ولایتی رژیم نسبت به انتخابات ریاست جمهوری پتک محکم بود که بر حاکمیت پوشالی کرزی و حامیان متجاوزش فرود آمد.

اما کسانی مانند اخگر که می خواهد دولت مزدور را  رنگ وروغن نمایید ، کاری بیهودهء پیش نخواهد کرد . همین گونه اخگر علاوه کرد" که هنوز هم مداخله کشورهاى همسايه  در امور افغانستان ادامه دارد و حکومت افغانستان  به تنهايى نمى تواند بر اوضاع مسلط باشد ." من از این جناب سوال میکنم اگر مداخله کشور های همسایه این قدر وحشتناکت ساخته ، چرا از مداخله متجاوزین و امپریالیست های جهانی چیزی نمی گویی؟ بر عکس مداخله انان را توجیه می نمایی و مداخله کشور های همسایه را به فال بد میگیری در حالیکه فرق ندارد هر نوع مداخله و از هر جا وجانب که باشد به ضرر منافع تمام مردم کشور و کشور است.

     عبدالکريم رحيمى  سخنگوى دولت مزدور کرزی  در مورد اعتصاب افغان  به آژانس خبری پژواک گفت" که  امروز جهت  بررسى موضوع هيات  تعيين شده و بعدا در مورد معلومات ارايه خواهد کرد ." درست است که ایشان معلومات ارایه خواهد کرد ، اما چه نوع معلومات این یک بحث دیگر است . شاید معلومات ایشان گمراه کنند برای مردم باشد و حالت آقای افغان را طوری دیگر گذارش دهد و به گفته معروف قضیه را خاک پوشی نمایید. اما نباید فراموش نمود که حقیقت را کسی پنهان نموده نمی تواند. نظر به گفتهء معروف " آفتاب با دو انگشت پنهان نمی شود" بلی حقیقت این است که کشور ما اشغال شده و مورد تجاوز قرار گرفته است. و این مسله را هیچ کس نمی تواند نا دیده بیگیرد.  

      داکتر غلام فاروق همکار مؤظف درانستيتيوت ملاريا و لشمانيا در کابل  و يکى از دوستان صديق افغان که درجريان هفت روز  اخير با وى مى باشد ،  گفت : " وضعيت صحى افغان خوب نيست و صرف شبانه يک گيلاس آب مى خورد . "

     صديق افغان ، به سبب انتقادهای صريح و بی پرده اش  در درهه ۱۹۸۰بالاى حکومتهای وقت به شهرت رسيد و يکی از منتقدان سرسخت و پُر سر و صدای رژيم بنيادگرای طالبان نيز بود.

   ما به آقای افغان احساس همدردی می نماییم و  هم صدای با سایر هموطنان خود فریاد می نماییم که ما هیچ وقت خواهان حضور نیروهای متجاوز خارجی در کشور خود نمی باشیم و هر گونه سازش در این مورد را غیر عادلانه و خیانت ملی و مردمی به حساب می آوریم. و از تمام نیروهای مترقی و پیشرو جامعه خود می خواهم که به مبارزات فعال شان علیه خروج نیروهای اشغالگر امریکایی و  متحدین شان  و سرنگونی دولت پوشالی ادامه دهند.

  زنده باد إ مبارزات برحق مردم افغاستان .

 

 

2 نوشته شده در  Wed 21 Sep 2005ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

به کارزار تحریم انتخابات نمایشی بپیوندیم إ

      درین روز ها سرو صدای گوش کرکن و زهر آگین برای انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی رژیم دست نشانده بکمک مالی و تسحیلاتی حامیان متجاوزش گرم است، رژیم مزدور که جمعی از خاینین ملی ، از خلقی و پرچمی گرفته تا جهادی و طالب تشکیل شده همه مردم را فریب میدهد. در حالیکه این یک مضحکه رسوای بیش نیست.

به گفته ی معروف " آزموده را آزمودن خطاست" آری ما نتایج و رسوایی همچون جریان را در انتخابات رسوای ریاست جمهوری دیدیم پس اگر باز آن مسله را نادیده گرفته کار نماییم و در انتخابات شرکت نماییم در واقع خیانت به خود کرده ایم و خاینین و آدم کشان را باز به سر خود ارباب مقرر کرده ایم . انتخابات پارلمانی در کشوری صورت بیگیرد که تمامیت ارضی داشته باشد ، مستقل باشد و نیروهای متجاوز بیگانه در آن حضور نداشته باشد. این انتخابات در واقع مهر تایید بر حاکمیت دست نشانده کرزی و ارباب متجاوز خارجی اش است، یا به عباره دیگر با شرکت در این انتخابات در حقیقت ما پای ورق برده گی خود را امضا میکینم و بس.

وظیفه فرد ، فرد از جوانان آگاه و نیروهای مترقی پیشرو اینست که این مضحکه رسوا و سایر اشکال آنرا شدیدا تقبیح و محکوم نمایید و آنرا به نوبهء خود تحریم نمایید . چون وظیفه مهم ما در شرایط که کشور به مستعمره فاقد استقلال  تبدیل شده  ، مبارزه علیه نیروهای متجاوز خارجی و خاینین ملی دست نشانده آنان است.

مردم آگاه ، نیروهای پیشرو و مترقی دست بدست هم دهیم و کشور بدبخت خود را از گرداب که در آن غرق شده و در حالت غرق شدن بیشتر است نجات دهیم . و مبارزهء فعال خود را علیه آنانیکه باعث بدبختی کشور شده و همچنان متجازین خارجی به شکل گسترده ادامه دهیم.

 

به پیش بسوی تحریم انتخابات نمایشی و رسوایی پارلمانی و شوراهایی ولایتی رژیم دست نشانده إ

 

به پیش بسوی مبارزات بر حق توده های جهان علیه حاکمیت خونخوار جهانی إ

 

زنده باد إ انقلاب زنده باد مردم إ

2 نوشته شده در  Tue 13 Sep 2005ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

28 هشتادوششمین سالروز استرداد استقلال کشور گرامی باد.
۲۸ اسد امسال در شرایط فرا رسید که کشور همچنان اماج حملات تجاوزکارانه یانکی های امریکایی و متحدین شان قرار دارد  و به بهانه های مختلف هموطنان مارا قتل عام می نمایید . دولت دست نشانده شاشجاع سوم و ببرک دوم روز آزادی کشور را جشن گرفته بود و مصارف این جشن ها را هم اربابان امبریالیستی و اشغالگر ش داده است. تا مبارزات بر حق توده های کشور را در جنگ های استقلال طلبانه صرف در چارچوکات افتخارات ملی قرار دهد و گاه گاهی از آن به عنوان یک افتخار افسانوی یاد کرده و بس. نه اینکه از ان مبارزات سرمشق گرفت و تجاوزگران امروزی که فرزندان تجاوزگران دیروزی هستند را مانند نیای متجاوزش روسیا از کشور بیرون نمود. در این جشن ها  از مبارزات استقلال طلبانه زد انگلیسی و روسی مردم ما تقدیر به عمل می اید اما متجاوزین امروز که فرزندان اسلاف شان هست نه تنها حرف ندارد بلکه مورد تقدیر قرار می گیرد.  و مبارزات امروز مردم  ما را نام های مختلف رویش می گذارد. و خاینین ملی  با خوش امده گویی با دهل که ارباب متجاوزش برایش به صدا در میاورد  با کوبی و رقص می نمایید.  چه وقیحانه و مزویرانه است که تمام خون شهدای راه آزادی و جنگ های استقلال طلبانه ما همه از بین رفت و مشت از خاینین وطنفروش ارام بر سرنوشت این مردم لمیده و عوعو برای اربابش می نمایید.  و مرتجعین دیروزی مانند سیاف- خلیلی - محقق - عبدالله - دوستم و.. غیره باز به سرنوشت مردم حاکم است  و در دولت مزدور کرزی جای برایشان وجود دارد. و اربابانش تا جایی روی انها حساب می نمایید اما کور خوانده دست های توانای این مردم گلوی کثیف این حاینین را خفه خواند نمود.

و کسانی هم مانند "میرزایی "بی نام" و ... یاوه گویی برای انها را می اندازد و از اسلام ناب محمدی و دولت مزدور کرزی که سگان زنجیره ی امریکایی ها است تقدیر می کند و می گویید چاره چیست؟ یعنی تقدیر را که "خداوند" از روز ازل تعین نموده چون و چرا نمی شود من باید بگوییم که این دوستان در خواب زمستانی فرا رفته فقد ما هستم که دنیایی خود را می سازیم نه کدام وجود ماورا الطبعیی دیگر . این همان یاوه گویی دوکانداران دین است که مردم را در مقابل حاکمان به صبر تشویق می کند و بازرسی در اخرت را که وجود خارجی ندارد و حرف غیر علمی می باشد به میان میاورد تا از این طریق قهر مردم را فروکش نمایید. اری طلبان این چهره سیای تاریخ کشور  همان  نوکران مصروفی دیروز متجاوزین بودند که زمان مصرف شان به سر رسید و توسط اربابش نابود شد و دولت مزدور امروزی هم همان سرنوشت را دارد . اما اینبار بدست توانای خلق کشور که به دهن نوکر و ارباب خواهد کفت. و طلبان که نماینده ی اسلام اصیل دوران محمد است را هم از بین خواهد برد. اسلام که زن را جز مایملک مرد می شمارد و او  را به مزرعه مانند می نمایید و حق تحصیل را برایش نمی دهد . در کشور ما استقلال و حاکمیت زمانی معنا دارد که متجاوزین و نوکرانش نابود شود و کشور بدست مردم و حکومت که از میان توده های مردم بوجود امده باشد  گرفته شود.  حق تعین سرنوشت برای تمام ملیت های ساکن کشور داده شود . و شوونیزم غلیظ حاکم بشتونی از بین برود و همه در قبال کشور و مردمش احساس مسوولیت نمایید

زنده باد آزادی  و استقلال کشور.

مرگ بر خاینین ملی و نوکران بومی شان.

2 نوشته شده در  Fri 26 Aug 2005ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

جناب میرزایی تو بیهوده سفسطه گویی میکنی
دوستی بنام حبیب میرزایی فکر میکنم از ایران در نوشته است که :" چند تا جنایتکار آمده و اغتشاش را براه انداخته آنها نماینده مردم افغانستان نیستند."  فکر میکنم این دوست من خیلی کوتا فکر است و یا خیلی خوش باور و باور باخته. به نظر تان جنایتکار کیست؟ آنانکه روزانه هزاران هموطن مارا قتل عام میکند  به نظر تان دوستان واقعی ماست یا جنایتکاران اصیل همان هاست. اگر مردم برای اعاده ی حقوق شان تظاهرات نمود به نظر کسانی که باور باخته باشد آنانرا اغتشاشی میگویید قسمی که رژیم مزدور شوری  بنام "اشرار" می گفتند.  تظاهرات دیروزی در بگرام و همچنان در دیگر جاهای کشور خود نشانه ی است از اینکه مردم آزاده ما هیچ وقت اسارت را نمی بزیرد و روزی فرا خواهد رسید که این متجاوزین و نوکران بومی انانرا و انانیکه خوش امد گویی میکند در دادگاه خلق به اجزای اعمال کثیف شان برساند آن روز دور نیست . این تظاهرات ها خود بیش قراول از ان است. شما گفته اید که مردم ما مخالف امریکایی ها نیست . کاش دیروز در جریان تظاهرات می بودی که میدیدی مردم با چه خشم و انزجار مرگ بر امریکای تجاوزگر میگفتند به نظر شما این چیست . مخالفت یا خوش امد گویی. و همچنان گفته اید که  تا زمانی که افراط گرایی وجود داشته باشد و تروریست ها خطرش موجود باشد مردم مخالف حضور امریکایی ها نیست . به نظرم شما چیزی از تاریخ گذشته و معاصر نمی دانید و بیهوده سفسطه گویی میکنید . به نظر شما طالب ها و تررویست هاکه بودند . انان ماری بود که امریکایی ها در استین خود برورده بود و بالاخر ه بلایی جانی شان شد. اگر تسحیلات  وکمک مالی امریکا نمی بود ایا طالبان این چهره سیا تاریخ میتوانیست ۹۵٪ خاک کشور را اشغال کند . به گفته معروف سگ زرد برادر شغال است دولت مزدور امروز نیز همان خاینین و جنایتکاران طالبی- خلقی و جهادی گذشته است که یک بار توسط ارباب تجاوزگرش کمک شد تا جنگ های ارتجاعی را درکشور را اندازد و کشور را به ویرانی بکشاند اما اینبار ارباب متجاوزش خودش امده و به همکاری نوکران گذشته اش به ویرانی و قتل عام مردم می بردازد. و در قسمت از نوشته خود شما گفته اید که در کابل کسی است که با من هم صدا باشد یعنی علیه امریکایی ها  باشد . من فکر میکنم شما اصلا چیزی سر تان نمی شود این تظاهرات ها و شورش های مردم علیه نیروهای متجاوز چیست ؟ مخالفت یا هم صدا با انها.  و من این را به صراحت اعلان میکنم که ما علیه نیروهای متجاوز واشغالگر امریکایی و متحدین شان و دولت مزدور کرزی و طالبی و جهادی و غیر ه جنایتکاران هستیم . ما همه ی توده های ازاده کشو ر  را به مبارزات علیه دولت مزدور و متجاوزین و تحریم انتخابات نمایشی بارلمانی و شورای ولایتی فرامی خوانیم . دور نیست انروزی که دست های توانای خلق کشور گلوی کثیف متجاوزین و نوکران بومی شان را خفه سازد . تاریخ خود به قضاوت می نیشند و کسانی که سفسطه گویی دولت مزدور و متجاوزین را میکند  به نام سیا در تاریخ کشور حک خواهد شد. 

زنده باد  مبارزات مردم ما

مرگ بر تجاوزگران

 

2 نوشته شده در  Wed 27 Jul 2005ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

تظاهرات اهالی ولسوالی بگرام ولایت کابل علیه رفتار نظامیان اشغالگر امریکایی
صد ها تن از اهالی بگرام در شمال کابل در مقابل قرارگاه مرکزی نیروهای تجاوزگر آمريکاي در افغانستان، دست به تظاهرات زدند.

اين تظاهرات پس از آن برگزار شد که نيروهای تجاوز گر به اصطلاح" ائتلاف ضد تروريسم" به رهبری یانکی های اشغالگر آمريکای مستقردر افغانستان ۸ تن از اهالی بگرام را بازداشت کردند.

در اولين ساعات روز سه شنبه (4 اسد)، دود غليظی آسمان بگرام در شمال کابل را فرا گرفت، تظاهر کنندگان خشمگين، تاير موتر (خودرو) ها را آتش زده بودند و شعارهای ضد آمريکايی سرمی دادند.

تظاهرات کننده گان با شعارهای مرگ بر نیروهای تجاوزگر امریکایی  و دولت کرزی  درمقابل قرار گاه نیروهای اشغالگر تجمع کرده بودند.

گفته می شود که شب گذشته نيروهای آمريکايی مستقر در بگرام در نتيجه يک عمليات جستجو ۸ تن از اهالی بگرام را بازداشت کردند.

تظاهرکنندگان می گفتند که آمريکاييها حق ندارند بدون کدام موجب ، وارد منازل مسکونی مردم شوند.

در حالی که تظاهرکنندگان ادعا می کنند که که کسانی که توسط نظاميان آمريکايی بازداشت شده اند، بيگناهند، سرهنگ (دگروال) جری اوهارا سخنگوی نظاميان  اشغالگر آمريکايی در بگرام، می گويد که بازداشت شدگان، قصد داشتند برای حمله به نيروهای" ائتلاف بين المللی ضد تروريسم "در افغانستان برنامه ريزی کنند.هر چند اين نخستين باری است که نيروهای آمريکايی شاهد تظاهرات افغانستانی ها در اطراف پايگاه مرکزی شان هستند، اما اعتراض عليه رفتار نيروهای اشغالگر آمريکايی در افغانستان بی سابقه نيست.اوايل امسال، شماری از مردم در ولايت ننگرهار، به دنبال بازداشت يک زن توسط نيروهای اشغالگر آمريکايی دست به تظاهرات زدند.دولت مزدور کرزی  نيز بارها از "نيروهای ائتلاف" به رهبری آمريکا خواسته است تا پيش از عملياتشان، مقامات امنيتی افغان را در جريان قرار دهند.

نيروهای اشغالگر  آمريکايی مدعيند که در علميات جستجوی دوشنبه شب که به بازداشت هشت تن از اهالی بگرام انجاميد، پليس و نيروهای امنيتی افغان نيز با نيروهای ائتلاف همکاری داشتند.

پليس افغانستان تاکنون در اين مورد، اظهار نظری نکرده است. اما انچه از این واقعه نمودار دارد این است که رژیم مزدور کرزی بیهوده همچو حرف ها ر امی زند چون ارباب تجاوزگرش اصلا به فکر او نیست که در همچو موارد با انها اطلاع دهد . این نیروهای متجاوز با نادیده گرفتن احساسات مردم به خانه های مردم به بهانه های مختلف داخل می شود و به لت و کوب و غیره اعمال غیر انسانی  می بردازد. این حرکت های توده ی محک محکم است به سفسطه گویی های کسانیکه می گویید مردم افغانستان خواهان بودن نیروهای تجاوز گر است. در حالیکه قضیه بر عکس است . تظاهرات چندی قبل در جلال اباد و در مناطق مختلف کشور خود نشان از مخالفت مردم علیه نیروهای تجاوزگر است . اما نیروهای اشغالگر با اتکا با نیروهای دولت مزدور به سرکوبی همچو حرکت های توده ی و مردمی می بردازد. و امروز در یک عملیات نظامی به تعداد چهل یا اضافه از انرا در ولایت اروزگان به بهانه ی القاعده به قتل رسانیدند . و در هر جایکه هر کاریکه دلش خواست انجام میدهد و مردم را سرکوب میکند . اما موج از توفان در راه است که جریانات قبلی ان نمودار است . و در شرایط که دولت مزدور با سرو صدای گوش کر کونش در رابطه با نمایش انتخابات بارلمانی و شورای ولایتی تلاش دارد اما اماج نارضایتی  مردم خود نشان این امر است که مردم علیه همچو نمایشات فریبنده میباشد. ما همه ی مردم آزاده و نیروهای انقلابی را به تحریم کامل و مبارزه علیه نیروهای اشغالگر و دولت مزدور فرامی خوانیم .

زنده باد مبارزات بر حق مردم افغانستان علیه نیروهای اشغالگر امریکایی و دولت مزدور.

مرگ به خاینین ملی و جنایت کاران طالبی و غیر طالبی شان .

زنده باد ازادی

2 نوشته شده در  Tue 26 Jul 2005ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

وضعیت در شهر باستانی هرات هر روز بد تر از دیروز
بنابر گزارش آقای آذر از شهر هرات حمله کننده ی انتحاری در ولسوالی انجیل ولایت هرات نزدیک خانه قومندان امنیه این ولسوالی  خود را منفجر نمود که منجر به کشته شدن خودش شد.  شاهدان عینی آن مرد را از نگاه سن سی و چند ساله معرفی نموندند که با ریش نسبتا دراز بوده و هنگامیکه محمد عیسا قومندان امنیه این ولسوالی سوار بر موتر سیکلش بطرف محل کار خود در حرکت بوده خود را منفجر نمود که درین حادثه تنها جان خودش را گرفته است .

اما موضوع مهم اینست که چرا برخی دست به همچون عمل های میزند؟ و عامل موثر که باعث این مسله میشود در چیست؟

میتوان علل آنرا در  ساختار عقیده ی ناشی از باور های افراطی اسلامی دانست که جوانان نا آگاه را بسوی همچون عمل قبیح سوق میدهد . تا جان خودش و عده ی دیگر را بیگیرد . افراط گرایی اسلامی که توسط " دوکانداران دین" ترویج میشود و مبنای عمیق در باورهای اسلامی دارد باعث آن میشود. چون در اسلام همچو عمل ها امر ُ "شهید" و "غازی" بودن را همرا دارد .  و  نماینده گی از سیاست اسلامی می کند که چیزی جز ترور و وحشت را برای بشریت به ارمغان نیاورده است و همیشه توسط "دوکانداران دین" با شیوه ی خشین ترویج میشود. شاید عوامل دیگر مثل فقر  ساختار نظام طبقاتی جامعه هم در آن نقش داشته باشد. اما هر چه باشد یک عمل قبیح و غیر انسانی است . کاش این انتحار ها در خدمت آزادی کشور و مردمان آن میبود  .

همچنان بنابر گزارش  همین خبر نگار دو روز قبل آمر جنایی  قومندانی امنیه هرات با دو تن از همراهانش بر یک دختر ۱۸ ساله تجاوز جنسی نموده است . که قضیه بدون بیگیری مانده و فامیل آن دختر از ترس چیزی بزبان آورده نمی تواند .  و همچنان خود سوزی دهها دختر در این شهر  و شهر های دیگر کشور مشت از نمونه خروار است از نابسامانی اجتماعی و ساختار نا عادلانه نظام موجود در کشور.

آنهایکه ادعا داشتند امریکایی ها  برای مردم این کشور و خصوصا زنان این کشور آزادی میاورد حالا کجاست ؟

که این آزادی را به چشم سر خود تماشا نمایند که چگونه این آزادی باعث شد که دختران جوان دست به خود کشی و خود سوزی میزند . تا زمانیکه آزادی کشور و مردمان کشور تامین نشود آزادی زنان یک خواب بیش نخواهد بود . رسالت فرد فرد این مرز وبوم مبارزه علیه نظام حاکم موجود و مزدور  که باعث این همه مصایب میشود  اینست که ماهیت و چهره واقعی وزشت آنرا برای همه نمایان سازد .

ما رسالت داریم که در مقابل این نظام که جز ذلت و برده گی چیزی ندارد تا اخر بیاستیم و قاطعانه علیه ساختار ناعادلانه آن مبارزه نماییم.

زنده باد آزادی 

جاویدانی باد مبارزه عادلانه مردم ما .

 

2 نوشته شده در  Sun 24 Jul 2005ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

لت وکوب ولسوال شیندند نمونه است براینکه دولت مزدور جایی بین مردم ندارد
به گزارش آقای آذر  خبر نگار روز نامه  صبا از شهر هرات دیروز ولسوال شیندند توسط یکی از قومندان های محلی که از طالبان سابقه است بنام امان الله مورد لت و کوب قرار گرفت که در اخر به شفا خانه منتقل گردید ُ بدنبال آن جنگ بین نیرو های امان الله و نیروهای دولتی در گرفت که منجر به کشته شدن چندین نفر  - انفجار چندین مکاتب و تاراج چندین منزل در اطراف این ولسوالی شد. امان الله کسی است که چند ماه قبل تعدادی را گردن بریدند. و همچنان این امر واضحت موضوع را نشان میدهد  که تا چه حد دولت دست نشانده جایی بین مردم ندارد و حاکمیتش معنا ندارد چون ولسوال که نمایند دولت است مورد لت و کوب قرار میگرد لذا دولت بودنش به تمام معنا در تمام کشور معنا ندارد. و این خودش بی سر

و سامانی دولت را نشان میدهد که تهدابش به خون هزاران جانباخته های این مرز وبوم بنا شده و با اتکا  به نیرو های متجاوز خارجی به قدرت رسیده است . ما خواستار  تعین سرنوشت برای تمام ملیت های ساکن این وطن هستیم و به حق تعین سرنوشت برای تمام مردمان این کشور احترام داریم.

زنده باد افغانستان آزاده

مرگ بر تجاوزگران امریکایی

2 نوشته شده در  Thu 14 Jul 2005ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

این مقاله از سایت سربداران که در قسمت بیوند ها موجود است گرفته شده.

 

 

جنبش مقاومت مردم جهانworld peoples resistance movement مبارزه ای را در مقابل جلسه سران هشت کشور سازمان می دهد

 

کره زمین متعلق به مردم است و نه

به هشت کشوری که ارباب جنگ و ستمگری اند

برای ساختن جهانی بدون امپریالیسم بجنگیم

 

 

از روز 6 ژوئیه 2005 سران هشت کشور امپریالیستی (بوش آمریکا، بلر انگلستان، پوتین روسیه، شیراک فرانسه، شرودر آلمان و دیگران) در شهر Gleneagles اسکاتلند در انگلستان ملاقات خواهند کرد. موضوع این ملاقات این است که چگونه کره زمین و منابع و مردم آنرا بهتر تحت کنترل خود بگیرند. آنها در این جلسه برای فقر و جنگ و نابودی محیط زیست اشک تمساح خواهند ریخت و آمادگی خود را برای مقابله با این دردها اعلام خواهند کرد! آنها پیشاپیش بیانیه هائی را مبنی بر بدهی های فقیرترین کشورهای جهان اعلام کرده اند. اما اهدافشان درست 180 درجه با ادعاهایشان تفاوت دارد. همه مردم جهان بطور روزمره به تجربه این را فهمیده اند که همه این ادعاها دروغین و برای پوشاندن اهداف واقعی شان است. هدف این هشت راهزن آن است که چنگالهایشان را بیش از پیش بر پیکر جهان محکم کنند و اشتهای پایان ناپذیر نظام سرمایه داری به سود را ارضا کنند. علاوه بر این می خواهند علنا تهدیدات بیشتری را تحت عنوان «جنگ ضد تروریسم» علیه مردم جهان تدارک ببینند. آنها متعهدند که کنترل تمام بر زندگی مردم جهان بدست آورند و برایشان مهم نیست که در این راه چقدر از انسانها را قربانی خواهند کرد. این 8 راهزن بخود جرات می دهند که برای تصمیم گیری در مورد 6 میلیارد نفر مردم جهان جلسه بگذارند و این را علنا اعلام می کنند. خود همین مسئله سند محکومیت این نظم جهانی است که وقتی پای محاسبات مربوط به سود و قدرت به میان می آید ذره ای رحم ندارد.

 

این هشت راهزن دوست دارند که این جلسه را بدون مزاحم برگزار کنند. اما ده ها هزار نفر از سراسر اروپا و حتا بیرون از اروپا به اسکاتلند سرازیر می شوند تا علیه این جلسه که در واقع  سفره تناول گوشت مردم جهان است، دست به حرکات اعتراضی بزنند. این یک هفته مبارزه جهانی از روز شنبه 2 ژوئیه آغاز می شود. جنبش مقاومت مردم جهان-- که به اختصار wprm خوانده می شود -- بخشی از این مبارزات یک هفته ای خواهد بود و به مردم سراسر اروپا و حتا ورای آن فراخوان می دهد که به گروهی که جنبش مقاومت مردم جهان برای این مبارزه سازمان می دهد بپیوندند.

    

گروه جنبش مقاومت مردم جهان، مرکب از مردم کشورهای مختلف و ملل مختلف خواهد بود و هدفش آن است که اهداف واقعی و روش های این اربابان جنگ و ستمگری و نظام جهانی غارت امپریالیستی را نشان دهد و تا آنجا که می تواند توده های مردم از کشورهای مختلف را علیه این دشمن مشترک متحد کند. ما علنا از مبارزات اصیل و عادلانه تمام مردم ستمدیده جهان حمایت خواهیم کرد: از عراق تا پرو، از فلسطین تا فیلیپین. و بخصوص در مورد انقلاب نپال صدای حمایتمان بسیار بلند خواهد بود زیرا که مبارزه در نپال توانسته یک قدرت مردمی واقعی را برای میلیونها نفر از توده هائی که قبلا محروم و بی حقوق بودند در مناطق آزاد شده برقرار کند؛ زیرا این مبارزه در حال پیشروی های سریع در زمینه قطع زنجیرهای سلطه فئودالی و خارجی است که تا چند قرن گریبانگیر مردم نپال بوده است.

 

برای اطلاع بیشتر در مورد برنامه های مبارزاتی  wprm و پیوستن به آن در این مبارزه با ما تماس بگیرید. این مبارزه بخشی از مبارزه تاریخی ما برای پاک کردن جهان از تمام بی عدالتی ها و نابرابری ها که امپریالیسم فشرده آن است، می باشد. در این مبارزه به ما بپیوندید، و فکر، انرژی و شور خود را بخشی از یک تجربه ی فراموش نشدنی کنید!

 

از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب: مبارزات مردم را یکی کنیم!

 

جنبش مقاومت مردم جهان (کمیته موقت سازمان ده)

 

آدرس های تماس را در انتهای اطلاعیه انگلیسی ملاحظه کنید.

 

Join the WPRM Contingent at the G8 Summit!

This Planet Belongs To The People,

Not the G8 Masters of War and Oppression:

For A World Without Imperialism!

Beginning July 6, 2005 the so-called G8 – Bush, Blair, Putin, Chirac, Schröder and the other the leaders of the 8 most powerful imperialist countries – will be meeting in Gleneagles, Scotland to discuss how to best maintain their control over this planet, its people and resources. While making pious pronouncements about their “concern” for ending poverty and war and ecological destruction – such as the statements they have already issued statements claiming they are prepared to cancel the debts of some of the world’s poorest nations – in truth their aims are just the opposite. As many people around the globe already know – and even more experience daily – these declarations by the G8 leaders are at best camouflage for their intentions to further strengthen the grip their profit-mad system has on our world. At worst – as their so-called “war against terrorism” has already shown – they are the open threats that these 8 “leaders” and the system they represent will settle for nothing less than total control over our lives and future – no matter how human beings must be sacrificed along the way. The very idea that these 8 bandits would even dare to hold a meeting at which they openly declare that they have both the right and the power to decide the fate of over 6 billion people is itself a damning indictment of a world order which knows no mercy when it comes to the cold hard calculations of international profit and power.

 

But as much as they would like it, the G8 will not be alone. Tens of thousands of people from all around Europe and beyond will be converging on Scotland beginning on Saturday, July 2 to stage an entire week of protest against this monsters banquet. The World People’s Resistance Movement (WPRM) will be a part of these protests and is calling on people throughout Europe and beyond to come to Scotland and join in the WPRM-Contingent we are organizing. Our contingent will bring together people of different countries and nationalities with the goal of exposing the real aims and methods of the G8 Masters of War and Oppression – including the entire world-wide system of imperialist plunder they represent, and helping to unite as many people as possible in concrete struggle against this common enemy. We will be openly supporting the genuine struggles of oppressed people everywhere: from Iraq to Peru, from Palestine to the Philippines. And we will be especially loud about Nepal where a revolution is already establishing true people’s power for millions of previously impoverished and disenfranchised people living in the liberated base areas and making major advances in breaking the chains of feudal and foreign domination that has held them down for centuries.

 

We are urging everyone to contact the WPRM to find out more about our plans and how you can take part in the WPRM-Contingent at what is shaping up to be an historic battle in the struggle to rid our entire planet of all the injustice and inequality that imperialism means. JOIN US – and make your ideas, energy and enthusiasm a part of an experience that few will ever forget!

North, South, East and West: Unite the People’s Struggles!

Provisional Organizing Committee (Europe)

World People’s Resistance Movement

                        WWW.WPRM.ORG

 

Contact: WPRM (Europe): wprm@wprm.org


UK (London): wprm_britain@yahoo.co.uk

Ireland: wprm_Ireland@yahoo.com

Benelux: wprm_bnl@yahoo.com

Berlin: wprmberlin@yahoo.de

Hamburg: wprm_hamburg@yahoo.de

Thüringen: wprm_suedthueringen@hotmail.com

Frankfurt/M: wprm_frankfurt@yahoo.de

Köln: wprm_koeln@yahoo.de

 

 

2 نوشته شده در  Sun 10 Jul 2005ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

تظاهرات محصلین دانشگاه کابل

 

 

روز پنجشنبه محصلین دانشگاه کابل دست به تظاهرات زدند، این تظاهرات در حال شکل گرفت که توام در نقاط مختلف کشور در زدیت و علیه بر خورد غیر انسانی نیروهای اشغالگر امریکایی با زندانیان بازداشتگاه کونتانامو و سرکوب خونین تظاهرات درجلال اباد بود. مردم جلال اباد چند روز متواتر علیه برخورد ددمنشانه ی بازندانیان کونتانامو و بنابر گزارش یک روزنامه امریکای مبنی بر بی احترامی مسولین زندان با "مقدسات و –قران " بوده، دست به تظاهرات وسیع وگسترده زدند که از طرف رژیم مزدور و حامیان امپریالیستی اش با خشونت سرکوب گردید که در نتیجه ان دها تن از هموطنان ما جان هایش را از دست دادند .

اما مردم جسور جلال اباد بدون ترس وهراس  با شعار های مرگ بر رژیم مزدور و مرگ بر امریکای جنایت کار و... بر دفاتر ملل متحد و دولتی یورش بردند و به اتش کشیدن. تا پاسخ این رفتار ددمنشانه زورگویانه را بدهد که چند روز بعد از آن یعنی در روز پنجشنبه محصلین دانشگاه کابل نیز با بقیه هموطنان شان همصدا شدند. سازماندهی این تظاهرات توسطه محصلین دانشکده طب صورت گرفته بود که بعدا فراگیر شده وهمهء محصلین در ان اشتراک نمودند. این تظاهرات باعث شد که روند جریان درس در دانشگاه کابل قطع گردد وهمچنان رژیم مزدور که قبلا توسط جاسوسان تربیت یافته اش در بین محصلین ، از موضوع اطلاع حاصل کرده بود در همه جا پولیس زد شورش و ادمکشان حرفه یی که در سابق در جنایت سرامد بودند  و فعلا لباس پولیس را به تن داشت ، جاسوسان و .. را جابجا نموده بود تا عاملین این مظاهره را شناسایی نمایند. اما محصلین بدون کدام هراس با شعار های مرگ بر تجاورگران ، مرگ بر آنانیکه امنیت مار امختل میسازد، مرگ بر انانیکه ارزش های فرهنگی مار ا پامال میکند وزنده باد آزادی وحرمت انسان و... تظاهراتشان را ادمه دادند. تظاهرات تا نزدیکی های ظهر دوام داشت و بعد با تهدید و دغل بازی  توسط عاملین  رژیم پایان یافت.

جالب اینجاست که پولیس های رژیم با زرق و برق کامل آماده بودند تا تظاهرات کننده گان را که هیچ چیز نداشت به رگبار مرمی و یا کتک کاری بگیرد . چند موضوع قابل مکث است :

اول اینکه محصلین بدون کدام وسیله مثل اسلحه شجاعانه حرفهای شانرا می گفتند ودر حالیکه پولیس  مجهز به سلاح بودند.

دوم اینکه پولیس با انکه  برای کشتن محصلین و کتک کاری انان اماده بودند ومحصلین بادستان خالی ، اما این واقعیت را میرساند که انان از قوت ونیروی توده های مردم در هر سطوح که باشد آگاه است که این نشان دهندهء ترس رژیم از خشم توده ها است وما را بیاد گفته ی تاریخی مائوتسه دون رهبر کبیر انقلاب پرولتریایی چین میندازد:"امپریالسیت ها ومرتجعین با انکه در ظاهر ترس اور و پر قوت معلوم میشود ، با تمام دم ودستگاه شان ببر های کاغذی بیش نیستند." اری خشم خلق انقدر توان نهفته را در خود دارد که لرزه بر اندام  خاینین ملی و تجاوزگران میندازد. نمونه این تظاهرات درنقاط مختلف کشور نشان دهنده این امر است که مردم  ما کاملا با عملکرده های دولت مزدور و حضور حامیان متجازش ناراضی است.

روزی فراخواهد رسید که همانطوریکه عراق ویتنام دوم و گورستان برای متجاوزین شده است ، افغانستان نیز به ویتنام سوم و گورستان متجاوزین امریکایی ومتحدین شان  تبدیل شود. از نمونه دیگر برخورد غیر انسانی دست اندرکاران  رژیم که خیلی زننده است و خودم نیز شاهد صحنه بودم از این قرار است: بتاریخ 29حمل 1384 مصادف به 19 اپریل 2005  اعلان نتایج کانکور سال 1384 شده بود من نیز در لیست کسانی که امتحان داده بود قرار داشتم ، البته لیست قبول شده گان درکتابخانه مرکزی دانشگاه کابل ، پولتخنیک، طب و تعلیم وتربیه نصب گردیده بود . نظر به حروف بندی که شده بود نام من باید در کتابخانه مرکزی دانشگاه کابل میبود ، بدین منظور صبح وقت رفتم همه جا از جمعیت معملو بود که برای پیدا کردن نام شان و اقارب شان امده بودند.  با هزار زخمت موفق شدم که نامم را در جمع قبول شده گان پیدا نمایم ، و بعد از ان بطرف محل سکونتم روان شدم اما به صحنه روبرو شدم که برای خیلی جالب و درعین حال زننده بود ، چهار اطراف ، دروازه خروجی و محوطه دانشگاه مملو ار پولیس های زد شورش واسلحه بدست بود ، اینها برای چه ایا کدام حادثه بوقوع پیوسته ؟ این سوالهای بود که ذهنم را می فشرود با جوان دیگر که برای پیدا نمودن نام برادرش  امده بود از کنار انها رد شدیم باچشمهای حیوان صفت شان نگاه زننده بر محصلین مینداخت که گویا ما دشمنان قسم خوده شان هستم اری ما دشمنان قسم خورده خاینین ملی  و مرتجعین ادمکش هستم ، فردیکه با هم حرکت میکردیم با طعنه با پولس ها گفت که شما همیشه زور تان را سر محصلین معلوم میکند اما فردی دیگر برایش گفت چه کار داری  ، پیش از انکه به کدام مشکل دچار شوی برو . این پولیس ها امده بود که محصلین را توهین نموده و بر انها بفهماند که اگر کدام اقدام مبنی بر تقلبات وسیع که هر سال در جریان کانکور اتفاق می افتد به سرنوشت بدی دچار خواهی شد و حق ندارید صدایی تان را بکشید . اما کور خوانده است چون این به گفته معروف " ارامی قبل از طوفان است" اگر امروز مردم در مقابل انان خاموش است دلیل نمیشود که مردم ترسیده و یا انانرا قبول دارد مردم خسته جنگ های تحملیی و ارتجاعی است اندکی خستگی از جانشان بدر رود سرنوشت این تجاوزگران و خاینین ملی بدتر از اسلاف شان خواهد بود. البته این نمونه مشت از خروار است که رژیم و حامیان متجازش با توده های مردم میکند.

وضعیت در لیلیه ها و خوابگاه نهایت رقت بار است که زبان از گفتن ان شرم دارد . آب ، برق بطور کافی وجود ندارد ، غذاهای شان کاملا غیر صحی و خراب است که میتوان  بطور مکرر از برنج بدون روغن ، لوبیا و نیم نان سیلو سهمیه هر محصل را یاد کرد. و کاش برای همه  کسانی که از اطراف میاید میسر میشد. محصلین که اطراف میاید بنابر عدم جای سکونت و مشکل اقتصادی محبور به ترک تحصیل و یا کار در موسسه ها میشود .

در لیله دختران وضعیت بدی دیگر حاکم است ، تعدادی از زنان خارجی زیز نامهای کورس و.. در لیلیه دختران مصروف فعالیت میباشد انان به احتمال زیاد کاری شان جز ترویج دین مسحیی و فرهنگ بازاری غربی کاری دیگر نیست و حتا رشد نظریه همجنسگرایی و ... میتوان نام برد. این است به اصطلاح ازادی انان برای مردم این کشور که با هزار منت انرا به مردم میگویید ما شما را از بدبختی نجات دادیم ، در حالیکه هر شعور اگاه این سفسطه گویی را قبول ندارد و میداند که عامل همه ی این بدبختی ها همین اشغالگران و نوکران دیروزی وامروزی انان است.

 به امیدی روزی که دست های ترکیده اما قوی توده های کشور گلوی کثیف این جانوران یعنی متجاوزین و نوکران منطقوی انان وخاینین ملی را بگیرد وخفه شان سازد. به امید همکاری جوانان اگاه جهت افشا نمودن ماهیت این تجاوز و اشغا لگری در هر زمینه.

ما به صراحت اعلام میداریم که ما زد تجاوز و اشغال میهن خویش هستم و مسولیت فرد فرد فرزندان کشور میارزه علیه متجاوزین و نوکران بومی انان است .  به پیش جهت تحریم انتخابات فریبنده ونمایشی پارلمانی رژیم پوشالی و مزدور.

                                                                                                  " ا. ب. ج  کابل"

 

 

2 نوشته شده در  Wed 6 Jul 2005ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

تظاهرات محصلین خوابگاه دخترانه دانشگاه کابل

 امروز چهار شنبه مورخ 8 سرطان 1384 مصادف با 29 جون 2005  تظاهرات در دانشگاه کابل توسط  دختران   که در خوابگاه دخترانه دانشگاه کابل می باشد صورت گرفت . این تظاهرات قسمی به آرامی بر گذار شد .  اصل جریان که تظاهرات مبنی  بر آن شکل گرفته است از این قرار است: البته دو  قصه وجود دارد یک اینکه: دختری از بد خشان که خودش در لیلیه می باشد یک پسر را در اتاق خود برده و بعد مسولین امنیتی لیلیه دختران  یک مکتوب را به لیلیه روان نموده و تذکر داده است که نباید همچو اعمال دوباره تکرار شود چون مطابق مقرارت لیلیه دختران نیست . البته نام ان دختر را به عنوان نمونه که همچو کاری را  انجام داده است نیز در آن مکتوب یا اطلاعیه ذکر نموده است و بحث دیگر اینست که ان دختر مریض بوده است و ان پسر برادرش بوده است که با اجازه مسولین امنیتی  داخل لیلیه شده و می خواسته است که خواهرش را بداکتر ببرد وبعد از اینکه از داکتر میاید خواهرش را درلیلیه می رساند و می خواهد که برود اما از طرف مسولین امنیتی دستگیر می شود

و اما اصل جریان پیچیده معلوم می شود که آیا براستی ان پسر برادرش بوده یا نه این سوالات تا هنوز بدون جواب مانده  و معلوم شود که چه خواهد شد . اما برخورد مسولین بحث دیگراست که همیشه با دانشجویان انجام میدهد . برخورد انان کاملا غیر انسانی است در جریان این تظاهرات  که من شاهد بودم فکر میکردم که شاید کدام حیوان وحشی در داخل دانشگاه امده که همه پولیس ها  با اسلحه د ست داشته شان و با چوپ های که خاص برای لت و کوب است امده بود .  ساعت 12 بجه ظهر بود من طرف درس می رفتم بالاتر از دانشکده ساینس سه راهی می باشد که یک راه آن به مقبره سید جمال الدین منتهی می شود ، پولیس ها زیاد دیده میشد و همه مراقب اوضاع بود  من نمی دانستم که تظاهرات جریان دارد . از یک پولیس که هم سن خودم بود سوال نمودم ، لالا جان چه حرف است که شما با چوپ های و اسلحه ی تان در محیط دانشگاه زیاد دیده می شوید "گفت : تظاهرات  می باشد " من متوجه شدم که دسته ی پولیس  پیشا پیش و تعدادی از دختران پشت سر آنان از طرف مقبره سید جمال الدین بطرف قسمت های مرکزی محوطه دانشگاه در حال حرکت است . البته انان از طرف وزارت تحصیلات عالی میامد ند. و تظاهرات آنان بدون اینکه کسی به حرف انان گوش بدهد در نطفه خفه شد.  ناگفته نباید گذاشت که دختران برای انیکه چرا نام ان دختر در ان اطلاعیه ذکر شده و ان دختر بنام کسی که فساد اخلاقی را براه انداخته و همچنان به گفته دختران ان پسر که برادر این دختر بوده  چرا بدون کدام جرم به زندان افتاده است تظاهرات نموده بود. اما مسولین در رابطه کدام اقدام نه نموده تا صدق قضیه را معلوم نمایند. به امید روز که نظام ستم و زور از جامعه برچیده شود و همه بدبختی ها از بین برود. 

 

2 نوشته شده در  Thu 30 Jun 2005ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  | 

مقاله زیر بر گرفته شده از سایت شعله جاوید است
   

پایگاه های دایمی برای اشغالگران امریکایی

"سناتورجان مکین امریکایی خواهان پایگاه های دایمی برای نیروهای امریکائی در افغانستان گردید. او که مدتی قبل در راس یک گروپ از سناتوران امریکائی که خانم کلینتن نیز در آن شامل بود، به افغانستان سفر نموده بود، پس از ملاقات با حامد کرزی، این خواستش را بر ملا ساخت. جاوید لودین سخنگوی رئیس جمهور رژیم دست نشانده از خواست سناتور امریکائی برای پایگاهای نظامی دایمی استقبال به عمل آورد و اعلام نمود که رسمی شدن این موضوع از طرف دولت افغانستان نیاز مند تصویب توسط پارلمان آینده کشور خواهد بود. به این ترتیب مهم ترین وظیفه عاجل و شاید هم غیر عاجلی که از هم اکنون برای پارلمان رژیم دست نشانده توسط اشغالگران امریکائی و حکومت پوشالی کرزی در نظر گرفته شده است، " رسمیت بخشیدن" به حضور دایمی قوت های امریکائی در افغانستان است .

اما این گفته ها هرگز به این معنی نیست که آنها اقدامات شان برای جا به جایی دایمی قوت های اشغالگر امریکائی در افغانستان را موکول به "تصویب" این موضوع توسط پارلمان آینده رژیم دست نشانده مینمایند. قوت های اشغالگر امریکائی بر مبنای یک استراتژی بین المللی و منطقوی امپریالیست های امریکائی برافغانستان تجاوز کرده و این کشور را اشغال کرده اند و می خواهند بصورت دراز مدت در این سر زمین با قی بمانند. به همین جهت از همان روز اولی که آنها دست به تهاجم زده و افغانستان را اشغال کردند، به زمینه سازی برای استقرار دایمی شان در افغانستان پرداختند و هیچگاه اقدامات شان در این مورد را متوقف نکردند. اما اقدامات مذکور پس از اعلام شدن علنی خواست سناتور امریکائی روشن تر و صریح تر گردیده است.

در اواخر ماه حوت، حامد کرزی رئیس جمهور رژیم دست نشانده در جریان مذاکره با وزیر خارجه امریکا در کابل، صریحا اعلام کرد که آرزو دارد امریکا همیشه در کنار شان باشد و در تمامی عرصه ها، منجمله در عرصه نظامی، آنها را یاری رساند. چند روز بعد آن، فرمانده عمومی نیرو های امریکائی در افغانستان اعلام کرد که میدان های هوایی بگرامی و قندهار با صرف ده ها ملیون دالر توسعه داده می شوند تا ظرفیت پانزده هزار پرواز نظامی در هفته را پیدا نماید. هم اکنون این دو میدان هوائی با گنجایش مجموعی یکصد و پنجاه بال طیاره و هیلو کوپتر نظامی ، مجموعا ظرفیت چهار هزار پرواز در هفته را دارا مي باشند . از این قرار پایگاه های نظامی دایمی نیرو های امریکائی درافغانستان از هم اکنون و شاید هم از قبل معین و مشخص گردیده

اند. البته ممکن است علاوه از میدان های هوائی بگرامی و قندهار میدان هوایی شندند نیز یکی از پایگاه های دایمی نیروهای اشغالگر امریکایی درافغانستان باشد. تازه در پهلوی ساختمان سفارت امریکا در كابل درحدودشصت و شش هزار متر مربع زمین

به مدت پنجاه سال در اختیار سفارت مذكور قرار داده شده است. به یقین وسایل استخباراتی، نظامی و بخش های حسابی از فرماندهی قوای امریکائی درافغانستان دراین ساحه وسیع مستقر خواهد شد. هم چنان ساحه وسیعی در مرکز شهر هرات در اختیار قونسلگری امریکا قرار گرفته و این ساحه وسیع از هم اکنون به میدان برای پرواز و فرود هیلوکوپتر های نظامی امریکا مبدل گردیده است.

در هر حال، به تعویق افتادن انتخابات پارلمانی رژیم دست نشانده قویا موضوع رسمیت بخشیدن به حضور دایمی نیرو های امریکائی درافغانستان ارتباط دارد. البته این موضوع یگانه علت به تعویق افتادن این به اصطلاح انتخابات نیست، اما مهم ترین علت آن شمرده می شود.

اشغالگران امریکائی و دست نشاندگان شان علیرغم تمامی محکم کاری هائیکه در سر همبندی لویه جرگه اضطراری و لویه جرگه قانون اساسی به عمل آوردند، نتوانستند به دلیل ترس از عکس العمل های مردمی وهم چنان به دلیل ترس از عکس العمل های نیرو های وابسته به امپریالیزم روسیه و متحدیتش، موضوع رسمیت دادن به حضور قوت های اشغالگر امپریالیستی و به ویژه قوت های اشغالگر امریکائی در افغانستان را صریحا و به روشنی در این لویه جرگه ها مطرح نمایند. اما اکنون به نظر می رسد که این موضوع در کل وبخصوص موضوع پایگاه های نظامی دایمی برای قوت اشغالگر امریکائی در افغانستان در پارلمان آینده رژیم دست نشانده مطرح شدنی است. برای اینکه تصویب این موضوع توسط پارلمان رژیم پوشالی قطعی گردد، باید ترکیب "پارلمان" به قسمی عیار گردد که مخالفت جدی علیه این موضوع از درون آن سر بلند نکند تا اشغالگران امریکائی و دست نشاندگان شان بتوانند ادعا کنند که حضور دایمی قوت های امریکائی در افغانستان توسط نمایندگان مردم افغانستان تصویب شده و خواست داوطلبانه ساکنان این مرز و بوم است. تحقق این هدف شوم اشغالگرانه امپریالیستی و خائنانه ملی مستلزم آن است که اعضای پارلمان آینده رژیم پوشالی به دقت دست چین گردد. اجرای مطمئنانه این امر مستلزم وقت و زمان کافی است ولذا لازم است که انتخابات پارلمانی رژیم دست نشانده به تعویق انداخته شود. و لو اینکه این کار در مخالفت صریح با قانون اساسی رژیم، که همیشه از آن به عنوان پر طمطراق و ثيقه ملی نام برده می شود، قرار داشته باشد .

در قانون اساسی رژیم پوشالی صریحا بیان گردیده است که باید انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی بصورت همزمان بر گزار گردد. اما در موقع بر گزاری انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده، با طرح دلایل مختلفی توسط امپریالیست های اشغالگر، دست اندر کاران "سازمان ملل متحد" در افغانستان و مقامات رژیم پوشالی،انتخابات پارلمانی رژیم تا چند ماه دیگر به تعویق انداخته شد. مطابق به قرار تعیین شده در آن وقت، انتخابات پارلمانی رژیم باید در اواخر اپریل (اوایل ثور) امسال بر گزار می گردید. اما هر قدر موعد تعیین شده نزدیکتر شد، بیشتر و بیشتر روشن می گردید که این انتخابات باز هم به تعویق خواهد افتاد. باالاخره در اوج اختلافات و بگو مگو های دو جناح ارتجاعی حاکم بر سر انتخابات پارلمانی، چند ی قبل مقامات یونیما درافغانستان اعلام کردند که این انتخابات تا ماه سپتامبر 2005 (ماه میزان 1384 ) به تعویق افتاده است. حتی این احتمال وجود دارد که در آن وقت نیز این انتخابات بر گزار نگردد و بازهم به تعویق بیفتد یک دلیل این احتمال عدم تهیه مصارف این انتخابات است. مصارف این انتخابات پوشالی همانند انتخابات پوشالی ریاست جمهوری رژیم دست نشانده، تماما توسط امپریالیست های اشغالگر تهیه میگردد . اینک که مدت چند ماه از انتخابات ریاست جمهوری رژیم می گذرد تنها حکومت امریکا پرداخت مبلغ دوازده ملیون دالر برای انتخابات پارلمانی وعده داده است، در حالیکه کل مصارف این انتخابات تقریبا دو صد ملیون دالر تخمین گردیده است. به درستی معلوم نیست که مبلغ باقی مانده را کی ها وچه موقع می پردازند.

انتخابات برای پارلمانی که وظیفه رسمیت دادن به حضور دایمی قوای اشغالگر امریکائی درافغانستان را بر عهده دارد، باید قاطعانه تحریم گردد. ما در شماره پنجم "شعله جاوید"، تحریم انتخابات پارلمانی رژیم پوشالی، از طرف حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان را اعلام کردیم و از همه حلقات و شخصیت های ملی، دموکرات و انقلابی خواستیم که به خاطر پرپایی و پیشبرد یک حرکت سیاسی هم آهنگ در راستای این تحریم، با ما هم آهنگ و همنوا گردند. اینک یکبار دیگر روی خواست متذکره تاکید می نمائیم و اعلام می کنیم که حزب ما حاضر است با تمامی حلقات و شخصیت های ملی، دموکرات و انقلابی در داخل کشور و هم چنان در خارج از کشور، در راستای تحریم انتخابات پارلمانی رژیم دست نشانده به مذاکره بنشيند و بر مبنای یک پلاتفرم مبارزاتی مشترک در برپائی و پیشبرد اين حرکت سیاسی فعالانه سهم بگیرد. حزب ما ، اجرای درست، اصولی و فعالانه این وظیفه را یک مسئولیت ميهنی، دموکراتیک و انقلابی خود میداند و با تمام قوا در بر پائی و پیشبرد آن می کوشد.

مرگ بر اشغالگران امپریالیست!

مرگ بر انتخابات فرمایشی پارلمانی! "

این مقاله بر گرفته از سایت شعله جاوید است شما میتوانید برای خواندن مطالب پیشتر به این سایت www.sholajawid.org  مراجعه کنید . سایت شعله جاوید یک سایت بسیار عالی میباشد این سایت مربوط حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان است .

ما همه دوستان و  جوانان آگاه  را برای خواند مطالب این سایت فرا می حوانیم . این سایت بازگو کننده واقعیتهای عینی جامعه در بند کشیده مااست. سایت شعله جاوید و وبلاگ افشا حقایق را بخوانید، نظر بدهید و آدرسش را برای همه و در هر جا بدهید.

ما همهء هموطنان عزیز خود را برای تحیریم انتحابات  فرمایشی پارلمانی  رژیم پوشالی فرامی خوانیم.

به پیش بسوی تحریم کامل انتخابات فرمایشی پارلمانی إ

زنده باد انقلاب زنده باد مردم إ

مرگ بر تجاوزگران امریکایی وخاینین ملی دست نشانده انهاإ

 

 

2 نوشته شده در  Thu 16 Jun 2005ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط هوشنگ از کابل  |